پارت 7
پارت 7
رفتم جلو پاش ترمز کردم و گفتم سوار شو دیگه گفت تو از دیشب اینجای؟ نه که بادیگارده شخصیتونم از دیشب منتظرتون موندم بیا سوار شو دیگه گفت من منتظره داداشه دوستمم گفتم دوستت مگه ارتمیس نیست گفت اره... خب من داداششم یهو زد به پیشونیش وای خدای من نهههه گفتم ناراحتی برم؟ گفت ناراحت که هستم اما چه کنم مجبوریه اومد سوار شد گفتم بچه پررو گفت نظره لطفته هرچی میگفتم یه جوابی براش داشت دیگه تا خونه سکوت کردیم... رسیدیم و پیاده شدم و بی توجه بهش رفتم راخل خونه صدای موزیک ادمو کر میکرد فضای نیمه تاریکی هم داشت این خواهره ماهم عجب وروجکیه ها با چشم داشتم دنبالش میگشتم که پیشه چند تا دختر نشسته بود و حرف میزدن بهش گفته بودم نوشیدنی ها باید مجاز باشه که دیدم همش ابمیوه اس... همشون بچه های دانشگاهش بودن منم اون وسط کسیو جز ارتمیس و اون دختره فلج نمیشناختم همونجوری کناره یه میز ایستادم و به جمعیتی که وسط بودن نگاه میکردم احساس کردم یکی کنارم ایستاد برگشتم دیدم همون دختره فلجه اظطراب رو تو چشماش دیدم بهم گفت اقای دلقک میشه چند دقیقه پیشتون بمونم گفتم دلقک نه و آرمان حالا چرا رنگت پریده هیچی نگفت و با استرس اطرافو نگاه کردگفتم چی شده؟ کسی اذیتت کرده؟ صدای موزیک خیلی زیاد بود برا همون بهم نزدیک شد منم خم شدم دمه گوشم گفت یه پسره هست بهم گیر داده که بیا باهام برقص اما ازش خوشم نمیاد حسه بدی دارم و اینکه رقصم بلد نیستم گفتم کدومه به سمته یکی اشاره کرده که خیره شده بود ب ما زنگ زدم به اون دو نفری که برا دم در استخدام کردم وگفتم بیان داخل اومدن و گفتم اون پسره رو بندازین بیرون رفتن طرفش اول مقاومت کرد اما بعدش رفت روبه اون دختره فلج گفتم خیالت راحت شد الان میتونی خوش بگذرونی با یه لبخند اروم تشکر کرد و رفت پیشه ارتمیس دیدم یه دختره خوشگل داره با عشوه میاد سمتم استایلمو حفظ کردم اومدو گفت افتخار میدین یه دور باهم برقصیم؟ گفتم چرا که نه بانوی زیبا دستشو گرفتم و رفتیم وسط لامصب عجب بدنی داشت اروم دستمو رو کمرش میکشیدم و میرقصیدیم برا چند لحظه چشمم افتاد به اون دختره فلج که فاصله کمی باهم داشتیم با یه حالته عجیبی نگاهم کرد انگار هم عصبی بود هم ناراحت بعد یهو خواست از سالن بره بیرون نمیدم چرااما دختره رو ول کردم و رفتم دنبالش دستشو گرفتم و کشیدم که افتاد تو بغلم و اروم با خودم به حالته رقص تنطیمش کردم و محکم گرفتمش گفت ولم کن گفتم کجا داشتی میرفتی گفت به تو چه ولم کن اقای محترم سرمو بردم کناره گوشش وگفتم وقتی سوال میپرسم جوابمو بده گفت به تو ربطی نداره به خوشگذرونیت برس دختر به اون خوشگلی رو چرا ول کردی که الان داره مثله ببره زخمی نگام میکنه خندم گرفته بود نمیدونم
رفتم جلو پاش ترمز کردم و گفتم سوار شو دیگه گفت تو از دیشب اینجای؟ نه که بادیگارده شخصیتونم از دیشب منتظرتون موندم بیا سوار شو دیگه گفت من منتظره داداشه دوستمم گفتم دوستت مگه ارتمیس نیست گفت اره... خب من داداششم یهو زد به پیشونیش وای خدای من نهههه گفتم ناراحتی برم؟ گفت ناراحت که هستم اما چه کنم مجبوریه اومد سوار شد گفتم بچه پررو گفت نظره لطفته هرچی میگفتم یه جوابی براش داشت دیگه تا خونه سکوت کردیم... رسیدیم و پیاده شدم و بی توجه بهش رفتم راخل خونه صدای موزیک ادمو کر میکرد فضای نیمه تاریکی هم داشت این خواهره ماهم عجب وروجکیه ها با چشم داشتم دنبالش میگشتم که پیشه چند تا دختر نشسته بود و حرف میزدن بهش گفته بودم نوشیدنی ها باید مجاز باشه که دیدم همش ابمیوه اس... همشون بچه های دانشگاهش بودن منم اون وسط کسیو جز ارتمیس و اون دختره فلج نمیشناختم همونجوری کناره یه میز ایستادم و به جمعیتی که وسط بودن نگاه میکردم احساس کردم یکی کنارم ایستاد برگشتم دیدم همون دختره فلجه اظطراب رو تو چشماش دیدم بهم گفت اقای دلقک میشه چند دقیقه پیشتون بمونم گفتم دلقک نه و آرمان حالا چرا رنگت پریده هیچی نگفت و با استرس اطرافو نگاه کردگفتم چی شده؟ کسی اذیتت کرده؟ صدای موزیک خیلی زیاد بود برا همون بهم نزدیک شد منم خم شدم دمه گوشم گفت یه پسره هست بهم گیر داده که بیا باهام برقص اما ازش خوشم نمیاد حسه بدی دارم و اینکه رقصم بلد نیستم گفتم کدومه به سمته یکی اشاره کرده که خیره شده بود ب ما زنگ زدم به اون دو نفری که برا دم در استخدام کردم وگفتم بیان داخل اومدن و گفتم اون پسره رو بندازین بیرون رفتن طرفش اول مقاومت کرد اما بعدش رفت روبه اون دختره فلج گفتم خیالت راحت شد الان میتونی خوش بگذرونی با یه لبخند اروم تشکر کرد و رفت پیشه ارتمیس دیدم یه دختره خوشگل داره با عشوه میاد سمتم استایلمو حفظ کردم اومدو گفت افتخار میدین یه دور باهم برقصیم؟ گفتم چرا که نه بانوی زیبا دستشو گرفتم و رفتیم وسط لامصب عجب بدنی داشت اروم دستمو رو کمرش میکشیدم و میرقصیدیم برا چند لحظه چشمم افتاد به اون دختره فلج که فاصله کمی باهم داشتیم با یه حالته عجیبی نگاهم کرد انگار هم عصبی بود هم ناراحت بعد یهو خواست از سالن بره بیرون نمیدم چرااما دختره رو ول کردم و رفتم دنبالش دستشو گرفتم و کشیدم که افتاد تو بغلم و اروم با خودم به حالته رقص تنطیمش کردم و محکم گرفتمش گفت ولم کن گفتم کجا داشتی میرفتی گفت به تو چه ولم کن اقای محترم سرمو بردم کناره گوشش وگفتم وقتی سوال میپرسم جوابمو بده گفت به تو ربطی نداره به خوشگذرونیت برس دختر به اون خوشگلی رو چرا ول کردی که الان داره مثله ببره زخمی نگام میکنه خندم گرفته بود نمیدونم
- ۱۴.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط