{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برمستی من حد سزاوار زدند

برمستی من حد سزاوار زدند
با شک و یقین تهمت بسیار زدند
حلاج شدم ولی به کفرم سوگند
دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند . . .
دیدگاه ها (۶)

متنی واقعا زیباقابل توجه بعضیا...من زندگی خودم را میکنم وبرا...

شنیده بودم قلب هر کسی به اندازه مشت گره کرده اش است، مشت میک...

زندگی فردا نيست،زندگی امروز است، زندگی قصه عشق است و اميد،صح...

درختهنگام سوختن آواز می خواند پرنده ی کوچکیدر قلبش جا مانده ...

عاشقانه های شبنم

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

پارت ۱ساعت ۴ و ۲۳ دقیقه ی صبح_جیمین:روی تختم خونه ی خودم خوا...

تکپارتی

"Leaving was a mistake"single part. همون لحظه بهترین چیز دنی...

رمان دخت من

چند حدیث شریف در مورد اهمیت «نگه داشتن زبان» اولیت و اولویت...

پارت ۳۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۳۲ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اینکه دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط