KIM V
Part 44
کیموی
يونا :جون بابا دیشب که همه دادید سارا تو خبری نبوده؟
سارا؛ رابطه شخصی من به کسی ربطی نداره
ا.ت: خوبه حالا تا دیروز که بچه نداشتی کم مونده بود .... زنده جلومون بری
همه زدند زیر خنده
سارا: از اثرات به فاک رفتن زیادی، بی عفتی کلام هم گرفتی
ا.ت: تازه مثل شما شدم مگه بده
خانم لی: تازه شدی دختر خودم
شین هه: ا.ت ولی نگفتی چند راند شد؟
ا.ت: به تو مربوط نیست جوجه
يونا: باز شما خوبید من بدبخت که سینگلم
ا.ت: یونا نظرت راجبه جیهوپ چیه؟
يونا: نمیدونم پسر خوبی هست
این چند سال متوجه اخلاقش شدم اما شاید اون خوشش نیاد از من
ا.ت: به نظرم الان فرصت خوبی هست با هم آشنا بشید و هوپی هم واقعا مهربونه به نظرم شوهر خوبی میتونه برات باشه و غلط کرده ... تو به این خوشگلی
من به عنوان لونا یک پوستش رو میکنم
جين: جون بابا اصلا تو چرا زودتر نیومدی لونا جون
ما مجبور بودیم این تهیونگ یوبس رو تحمل کنیم
ا.ت: به شوهر من توهین نکن اون خیلی هم خوب و مهربون و جذابه
شین هه: نه فکر کنم دیشب سایزش خیلی خوب بوده
این دوست من کاملا از دست رفته
ا.ت: تو کلا همه چیزو ج*نسی میکنی احمق
شین هه: حقیقته دیگه عزیزم من تو رو میشناسم
مامان: دعوا نکنید الان وقت صبحانه است پسرا دارن میان
یک نگاه به یونا کردم که تو فکر بود فکر کنم رفته تو نخ جیهوپ که چطور مخشو بزنه
ا.ت: جیهوپ بلند شو برو کنار یونا بشین میخوام پیش تهیونگ باشم
جیهوپ: باشه لونا بانی
با ذوق به خاطر لونا خطاب شدنم کنار تهیونگ نشستم
ا.ت: ته میخوام جیهوپ و یونا رو با هم اوکی کنم
تهیونگ: شیطون
معلومه لونای من باید به فکر اعضا باشه منم کمکت میکنم
بعد رو گوشمو بوسید
با عشوه سرمو برگردوندم که مامانمو دیدم که داره ازمون عکس میگره
ا.ت: مامان امیدوارم حداقل خوب عکس گرفته باشی
مامان: به توانایی های من شک نکن دخترم
بعد از خوردن صبحانه تیم تشکیل دادیم برای والیبال ساحلی
مامانم و جین گفتند ترجیح میدن بازی رو تماشا کنند
من و تهیونگ و جیهوپ و یونا تو یک تیم بودیم
شین هه و یونگی و سارا و بابام تو یک تیم بودند
شروع بازی با تیم ما بود
تهیونگ یه سرویس زد و بازی شروع شد
وسطای بازی من هی یونا رو هل میدادم به سمت جیهوپ تا بلکه توسط لمس کردن جرقه ای بخوره
بالاخره بازی تموم شد ما بردیم
از خوشحالی دویدم سمت تهیونگ که نمیدونم دمپایی کجا گیر کرد و با مخ اومدم زمین
چشمام از ترس بسته بودم ببینم کجام آسیب میبینه اما چند میلی متری زمین متوقف شده بودم
سرمو آوردم بالا که با قیافه منفجر شده همه مواجهه شدم وا اینا چرا اینطور میکنند
اومدم فیگور بگیرم بلند شم مثلا چیزی نشده که شونه شخصی رو زیر دستم حس کردم
سرمو آوردم پایین ببینم کیه
دیدم سر بیچاره تهیونگ وسط سینه هامه
حین بازی دکمه پیرهنم هم باز شده بود
خودمو کشیدم عقب
سر تهیونگو گرفتم و به صورت قرمز شده اش نگاه کردم
ا.ت : واییییییییییی ببخشید متوجه نشدم تهیونگگ
تهیونگ خندید گفت: اشکال نداره کیوتی بعد جلوی لباسم گرفت که سینه هام معلوم نباشه
همونطور که روش نشسته بودم بلند شد دستاشو زیر باسنم انداخت منم دستمو دور گردنش حلقه کردم
تهیونگ حالا میدونی وقت چیه توت فرنگی؟
ا.ت: وقت چیه تهیونگ؟
تهیونگ: آب بازیییی
بعد رفت سمت دریا
وسط راه پیرهن و شلوارشو در آورد
ا.ت: میشه منم پیرهنم رو در بیارم
تاپ تنمه
تهیونگ: اگر بغل خودم باشی چرا که نه پنبه
لباس منم در آورد انداخت تو ساحل
ا.ت: وای چقدر خوبه
تهیونگ: می خوای بندازمت داخل آب !؟
ا.ت: نههههههه من شنا بلد نیستم
تهیونگ: که به اموال من آسیب میزنی خوبه یکم تنبیه بشی
ا.ت: من به چی آسیب زدم تهیونگ نکن جیغغغ
تهیونگ: اگر نمیگرفتمت معلوم نبود کجای بدن خوشگلت زخمی بشه
ا.ت: حالا که نشده شوهرم مثل سوپرمن نجاتم داد
بالاخره بعد از کلی آب بازی از آب اومدیم بیرون
..
برای پارت بعد، لطفا همه ی پارت هارو لایک کنید مثلا پارت ۱۴ و پارت ۲۵
و مخصوصا ۳۰ به بعد
شرط بعد هم این هست که پارت اول رو به ۱۰۰ لایک برسونید ممنون💘
کیموی
يونا :جون بابا دیشب که همه دادید سارا تو خبری نبوده؟
سارا؛ رابطه شخصی من به کسی ربطی نداره
ا.ت: خوبه حالا تا دیروز که بچه نداشتی کم مونده بود .... زنده جلومون بری
همه زدند زیر خنده
سارا: از اثرات به فاک رفتن زیادی، بی عفتی کلام هم گرفتی
ا.ت: تازه مثل شما شدم مگه بده
خانم لی: تازه شدی دختر خودم
شین هه: ا.ت ولی نگفتی چند راند شد؟
ا.ت: به تو مربوط نیست جوجه
يونا: باز شما خوبید من بدبخت که سینگلم
ا.ت: یونا نظرت راجبه جیهوپ چیه؟
يونا: نمیدونم پسر خوبی هست
این چند سال متوجه اخلاقش شدم اما شاید اون خوشش نیاد از من
ا.ت: به نظرم الان فرصت خوبی هست با هم آشنا بشید و هوپی هم واقعا مهربونه به نظرم شوهر خوبی میتونه برات باشه و غلط کرده ... تو به این خوشگلی
من به عنوان لونا یک پوستش رو میکنم
جين: جون بابا اصلا تو چرا زودتر نیومدی لونا جون
ما مجبور بودیم این تهیونگ یوبس رو تحمل کنیم
ا.ت: به شوهر من توهین نکن اون خیلی هم خوب و مهربون و جذابه
شین هه: نه فکر کنم دیشب سایزش خیلی خوب بوده
این دوست من کاملا از دست رفته
ا.ت: تو کلا همه چیزو ج*نسی میکنی احمق
شین هه: حقیقته دیگه عزیزم من تو رو میشناسم
مامان: دعوا نکنید الان وقت صبحانه است پسرا دارن میان
یک نگاه به یونا کردم که تو فکر بود فکر کنم رفته تو نخ جیهوپ که چطور مخشو بزنه
ا.ت: جیهوپ بلند شو برو کنار یونا بشین میخوام پیش تهیونگ باشم
جیهوپ: باشه لونا بانی
با ذوق به خاطر لونا خطاب شدنم کنار تهیونگ نشستم
ا.ت: ته میخوام جیهوپ و یونا رو با هم اوکی کنم
تهیونگ: شیطون
معلومه لونای من باید به فکر اعضا باشه منم کمکت میکنم
بعد رو گوشمو بوسید
با عشوه سرمو برگردوندم که مامانمو دیدم که داره ازمون عکس میگره
ا.ت: مامان امیدوارم حداقل خوب عکس گرفته باشی
مامان: به توانایی های من شک نکن دخترم
بعد از خوردن صبحانه تیم تشکیل دادیم برای والیبال ساحلی
مامانم و جین گفتند ترجیح میدن بازی رو تماشا کنند
من و تهیونگ و جیهوپ و یونا تو یک تیم بودیم
شین هه و یونگی و سارا و بابام تو یک تیم بودند
شروع بازی با تیم ما بود
تهیونگ یه سرویس زد و بازی شروع شد
وسطای بازی من هی یونا رو هل میدادم به سمت جیهوپ تا بلکه توسط لمس کردن جرقه ای بخوره
بالاخره بازی تموم شد ما بردیم
از خوشحالی دویدم سمت تهیونگ که نمیدونم دمپایی کجا گیر کرد و با مخ اومدم زمین
چشمام از ترس بسته بودم ببینم کجام آسیب میبینه اما چند میلی متری زمین متوقف شده بودم
سرمو آوردم بالا که با قیافه منفجر شده همه مواجهه شدم وا اینا چرا اینطور میکنند
اومدم فیگور بگیرم بلند شم مثلا چیزی نشده که شونه شخصی رو زیر دستم حس کردم
سرمو آوردم پایین ببینم کیه
دیدم سر بیچاره تهیونگ وسط سینه هامه
حین بازی دکمه پیرهنم هم باز شده بود
خودمو کشیدم عقب
سر تهیونگو گرفتم و به صورت قرمز شده اش نگاه کردم
ا.ت : واییییییییییی ببخشید متوجه نشدم تهیونگگ
تهیونگ خندید گفت: اشکال نداره کیوتی بعد جلوی لباسم گرفت که سینه هام معلوم نباشه
همونطور که روش نشسته بودم بلند شد دستاشو زیر باسنم انداخت منم دستمو دور گردنش حلقه کردم
تهیونگ حالا میدونی وقت چیه توت فرنگی؟
ا.ت: وقت چیه تهیونگ؟
تهیونگ: آب بازیییی
بعد رفت سمت دریا
وسط راه پیرهن و شلوارشو در آورد
ا.ت: میشه منم پیرهنم رو در بیارم
تاپ تنمه
تهیونگ: اگر بغل خودم باشی چرا که نه پنبه
لباس منم در آورد انداخت تو ساحل
ا.ت: وای چقدر خوبه
تهیونگ: می خوای بندازمت داخل آب !؟
ا.ت: نههههههه من شنا بلد نیستم
تهیونگ: که به اموال من آسیب میزنی خوبه یکم تنبیه بشی
ا.ت: من به چی آسیب زدم تهیونگ نکن جیغغغ
تهیونگ: اگر نمیگرفتمت معلوم نبود کجای بدن خوشگلت زخمی بشه
ا.ت: حالا که نشده شوهرم مثل سوپرمن نجاتم داد
بالاخره بعد از کلی آب بازی از آب اومدیم بیرون
..
برای پارت بعد، لطفا همه ی پارت هارو لایک کنید مثلا پارت ۱۴ و پارت ۲۵
و مخصوصا ۳۰ به بعد
شرط بعد هم این هست که پارت اول رو به ۱۰۰ لایک برسونید ممنون💘
- ۲.۷k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط