فریب
پارت ۱۳
(نامجون ویو)
رفتم از اتاق بیرون…داشتم به این فکر میکردم که تهیونگ به کوک چی گفته…دم اتاق کوک وایسادم و در زدم…صدایی نیومد…در رو باز کردم و دیدم چراغا خاموشه و کوک رو تخت نشسته…سرش روی زانوهاشه و خیلی تو خودشه…
&کوکی…میشه حرف بزنیم؟…
رفتم تو و لبه تخت نشستم دستمو گذاشتم سر شونش و دوباره صداش زدم
&کوک…خوبی؟..
×اون خیلی درموندس..ای کاش من معشوقش بودم…
&چیی؟…من متوجه نمیشم…تهیونگ بهت چی گفته؟
×اون…میخواست انتقام بگیره…اما چرا منصرف شد؟
&میشه کل قضیه رو توضیح بدی؟…
(چند دقیقه بعد)
&اینا رو نمیدونستم…گفتی اسم پدرش چی بود؟
×ایل کوک…کیم ایل گوک
&هوممم
×شاید اگه معشوقش بودم…میتونستم آرومش کنم…یا دردشو کم کنم…منو ببخش هیونگ…ولی من همیشه بهت حسادت میکنم… نه به خاطر مقام بالاتری که داری…به خاطر خوش شانسیت… معشوقت دوست داره…و تو هم اونو دوست داری…
&تلاش کن…شاید یه روز معشوقش شدی…
×میدونم غیر ممکنه ولی باشه…
&آفرین دیگه هم ناراحت نباش…میخوای به ته بگم بیاد باهاش حرف بزنی؟
×نه…اون…از من خوشش نمیاد…
&یه گفت و گوی کوچولو…
×نه…الان حالم خوب نیست…
&باشه…من میرم بیرون…
×مراقبت کن…
از اتاق اومدم بیرون…رفتم پیش جین…باهم رفتیم بیرون تا هوا بخوریم…وضعیت فعلی کوک منو نگران میکنه…
(کوک ویو)
اسم پدرش خیلی آشناست…ایل گوک…ایل گوک…کجا دیدمش؟ …درسته پرونده افراد مفقود شده…با این یاد آوری سمت اتاق نامجون دویدم…در رو باز کردم و در کشو رو باز کردم… پرونده های افراد به قتل رسیده…دنبال ایل گوک گشتم…ایل گوک…ایل گوک…ایل گوک…با دیدن چهره کیم ایل گوک که شبیه ته بود…تازه فهمیدم قضیه چیه…
×پدر…تو یه عوضییییییییی هستیییییی….تا خودم نکشمت آرومممم نمییی گیررررممممم(عربده)(گریه)
از اتاق اومدم بیرون و رفتم پیش ته…جلوش زانو زدم…
×ته…منو ببخش که زودتر متوجه نشدم…لطفاً انتقامتو بگیر… منو بکش اما بذار اول خودم پدرمو بکشم…من تازه فهمیدم او یه عوضیه(گریه)
-ارباب جوان قرار بود فقط داستانمو برات تعریف کنم…نه اینکه انقدرررر شلوغششششش کنییییییی(داد)
×چی؟
-گذشته من گذشته منه…خاطرات من خاطرات منه…غم من غم منه…هیچکدوم از اینا به تو یا هیچکس دیگه ای مربوط نیست…(داد و بغض)
×بگوووو اون معشوقت کیه؟…بگو اون کیه که انقد ذهنمو مشغول کرده؟….اون لعنتی کیه که من آرزو دارم جاش باشم؟(داد و گریه)
(نامجون ویو)
رفتم از اتاق بیرون…داشتم به این فکر میکردم که تهیونگ به کوک چی گفته…دم اتاق کوک وایسادم و در زدم…صدایی نیومد…در رو باز کردم و دیدم چراغا خاموشه و کوک رو تخت نشسته…سرش روی زانوهاشه و خیلی تو خودشه…
&کوکی…میشه حرف بزنیم؟…
رفتم تو و لبه تخت نشستم دستمو گذاشتم سر شونش و دوباره صداش زدم
&کوک…خوبی؟..
×اون خیلی درموندس..ای کاش من معشوقش بودم…
&چیی؟…من متوجه نمیشم…تهیونگ بهت چی گفته؟
×اون…میخواست انتقام بگیره…اما چرا منصرف شد؟
&میشه کل قضیه رو توضیح بدی؟…
(چند دقیقه بعد)
&اینا رو نمیدونستم…گفتی اسم پدرش چی بود؟
×ایل کوک…کیم ایل گوک
&هوممم
×شاید اگه معشوقش بودم…میتونستم آرومش کنم…یا دردشو کم کنم…منو ببخش هیونگ…ولی من همیشه بهت حسادت میکنم… نه به خاطر مقام بالاتری که داری…به خاطر خوش شانسیت… معشوقت دوست داره…و تو هم اونو دوست داری…
&تلاش کن…شاید یه روز معشوقش شدی…
×میدونم غیر ممکنه ولی باشه…
&آفرین دیگه هم ناراحت نباش…میخوای به ته بگم بیاد باهاش حرف بزنی؟
×نه…اون…از من خوشش نمیاد…
&یه گفت و گوی کوچولو…
×نه…الان حالم خوب نیست…
&باشه…من میرم بیرون…
×مراقبت کن…
از اتاق اومدم بیرون…رفتم پیش جین…باهم رفتیم بیرون تا هوا بخوریم…وضعیت فعلی کوک منو نگران میکنه…
(کوک ویو)
اسم پدرش خیلی آشناست…ایل گوک…ایل گوک…کجا دیدمش؟ …درسته پرونده افراد مفقود شده…با این یاد آوری سمت اتاق نامجون دویدم…در رو باز کردم و در کشو رو باز کردم… پرونده های افراد به قتل رسیده…دنبال ایل گوک گشتم…ایل گوک…ایل گوک…ایل گوک…با دیدن چهره کیم ایل گوک که شبیه ته بود…تازه فهمیدم قضیه چیه…
×پدر…تو یه عوضییییییییی هستیییییی….تا خودم نکشمت آرومممم نمییی گیررررممممم(عربده)(گریه)
از اتاق اومدم بیرون و رفتم پیش ته…جلوش زانو زدم…
×ته…منو ببخش که زودتر متوجه نشدم…لطفاً انتقامتو بگیر… منو بکش اما بذار اول خودم پدرمو بکشم…من تازه فهمیدم او یه عوضیه(گریه)
-ارباب جوان قرار بود فقط داستانمو برات تعریف کنم…نه اینکه انقدرررر شلوغششششش کنییییییی(داد)
×چی؟
-گذشته من گذشته منه…خاطرات من خاطرات منه…غم من غم منه…هیچکدوم از اینا به تو یا هیچکس دیگه ای مربوط نیست…(داد و بغض)
×بگوووو اون معشوقت کیه؟…بگو اون کیه که انقد ذهنمو مشغول کرده؟….اون لعنتی کیه که من آرزو دارم جاش باشم؟(داد و گریه)
- ۱۰.۱k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط