{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_یا_گلوله؟

#عشق_یا_گلوله؟


𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸


ویو میکا_____



چند ثانیه فقط به صفحه‌ی گوشی خیره مونده بودم.
اون پیام هنوز روی صفحه بود.


«پرونده رو پیدا کردین... حالا نوبت منه که پیداتون کنم.»


میکا: «جیمین...»


جیمین چیزی نگفت.
فقط گوشی رو روی میز گذاشت و به پرونده خیره شد.


میکا: «این شماره رو می‌شناسی؟»

جیمین: «نه.»

میکا: «مطمئنی؟»

جیمین: «اگه می‌شناختم، نمی‌گفتم نه.»

میکا: «خب شاید داری دروغ میگی.»

جیمین سرشو بالا آورد.


جیمین: «تو همیشه به همه شک داری؟»

میکا: «وقتی پای مافیا وسط باشه؟ آره.»

جیمین: «خوبه.»

میکا: «چی خوبه؟»

جیمین: «یعنی هنوز حواست جمعه.»


همون لحظه در اتاق باز شد.
جونگ‌کوک وارد شد.


جونگ‌کوک: «رئیس، یه چیز عجیبه.»

جیمین: «چی؟»

جونگ‌کوک: «دوربین‌های بیرون عمارت برای چند دقیقه قطع شدن.»

میکا: «چند دقیقه؟»

جونگ‌کوک: «حدود سه دقیقه.»


نگاهی به جیمین انداختم.

میکا: «همزمان با اون پیام؟»

جونگ‌کوک: «دقیقاً.»


اتاق برای چند لحظه ساکت شد.
جیمین یه دفعه از جاش بلند شد.


جیمین: «برید بخوابید. امشب واقعاً همه خسته شدیم.»


جونگ‌کوک سری تکون داد و از اتاق خارج شد.
منم پرونده رو بستم و به اتاق خودم رفتم.
دراز کشیدم، لباس‌هامو عوض کردم و رفتم دستشویی.


صورتم رو شستم و چند دقیقه بعد برگشتم.
اما همین که وارد اتاق شدم...
چشمم افتاد به پنجره.


پنجره باز بود.
باد سردی وارد اتاق می‌شد و پرده‌ها رو به داخل می‌کشید.

نور ماه روی کف اتاق افتاده بود و همه‌جا رو نیمه‌روشن کرده بود.
چند لحظه همون‌جا ایستادم.


میکا: «یادم نمیاد که پنجره رو باز کرده باشم...»


آروم رفتم سمت پنجره.
نگاهی به بیرون انداختم.

همه‌چیز ساکت بود.
نفس عمیقی کشیدم و پنجره رو بستم.
اما همون لحظه...

حضور کسی رو پشت سرم حس کردم.
خشکم زد.
برنگشتم.

اولین فکری که از ذهنم گذشت، جیمین بود.
اما...

اون عطر، عطر جیمین نبود.
قبل از اینکه فرصت کنم برگردم، چیزی جلوی صورتم قرار گرفت و سعی کردم خودمو عقب بکشم.


میکا: «ولم کن!»


دست‌وپا می‌زدم خودمو آزاد کنم.
دستم به میز کنارم خورد.
گلدون روی میز افتاد و با صدای بلندی روی زمین شکست.

تق!

صدای شکستن گلدون توی اتاق پیچید.
اما بعد...
همه‌چیز کم‌کم تار شد.


صداها دور شدن.
چشم‌هام سنگین شد.

آخرین چیزی که دیدم...
نور ماه روی تکه‌های شکسته‌ی گلدون بود.
و بعد...

سیاهی.


ادامه دارد......



لایک کنید و نظر بدیننننننن🎀🔪
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط