{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی بهم گفت : میخای بری بهشت ؟

یکی بهم گفت : میخای بری بهشت ؟

گفتم : نه ، اونجا فقط جای مادراس

گفت : مگه نمیخای کنار مادرت باشی ؟

گفتم : نه دیگه ، این دنیاشو ازش گرفتم ، جوونی و روزای خوبشو واسم گذاشت ، پیر شد تا من جوون شم ، زشت شد تا من خوشگل شم ، غصه خورد تا من بخندم ، کهنه پوشید تامن نو باشم ، گرسنه خوابید تا من حسرت چیزی رو نخورم ،،، دیگه نمیخام تو بهشت هم شب و روز حواسش به من باشه ، بذار حداقل اونجا برا خودش راحت زندگی کنه ...

کاش فقط "یک روز" مادرم برای خودش زندگی میکرد ...

مادر شرمندتم

(( سلامتی همه مادران درقید حیات ))
شادی روح درگذشتگان صلوات
دیدگاه ها (۱۲)

فیک تهیونگ

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔با کلا...

یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟گفتم نه،اونجا فقط جای مادراس!!!گف...

یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟گفتم نه،اونجا فقط جای مادراس!!!گف...

مادر.....یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟گفتم نه،اونجا فقط جای ما...

یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟ گفتم نه، اونجا فقط جای مادراس!!!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط