{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین اشتباه

آخرین اشتباه
ساعت ۸ شب بود
ا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیمین بود
بالاخره صدای در اومد
جیمین اومد تو
ا.ت: خسته‌ای؟
جیمین: خیلی
ا.ت: بیا شام بخور
جیمین نشست سر میز
ا.ت: امروز خیلی منتظرت بودم
جیمین: ببخشید
ا.ت: امشبم میری؟
جیمین: آره یه جلسه دارم
ا.ت: زود برمیگردی دیگ؟
جیمین: آره
ا.ت: قول؟
جیمین: قول
بعد شام یه کم کنار هم نشستن و حرف زدن
ا.ت: میدونی گاهی از این زندگی مافیایی میترسم
جیمین: چرا؟
ا.ت: میترسم یه روز یه اتفاقی برات بیفته
جیمین: چیزی نمیشه
ا.ت: پس زود برگرد
جیمین: حتما
جیمین بلند شد و کت مشکی رنگش رو پوشید
ا.ت: مواظب خودت باش
جیمین: تو هم همینطور
ا.ت: دوستت دارم
جیمین: منم دوستت دارم
جیمین از خونه رفت
چند دقیقه بعد رسید بار
جلسه‌شو انجام داد
و بعدش خسته رفت نشست رو یکی از صندلی ها و انقد الکل خورد تا مست شد و بعد اون دختری زیبای نزدیکش شد و سعی کرد با حرکات تحریک کننده جیمین رو وادار به خوابیدن باهاش بکنه
جیمین:ا.ت تویی چقد خوشگل شدی
+اومم ارع ا.تم حالا بیا بریم تو اون اتاق ک بی صبران منتظر خوابیدن باتوام
جیمین:با کمال میل ا.تی جونم
اون شب جیمین از سر مستی با دختر به اسم لینا ک فک میکرد ا.ت خوابید فردا صبح جیمین با سردرد بیدار شد
همین که یاد شب قبل افتاد حالش بد شد
جیمین: لعنتی
گوشیشو برداشت
چندتا پیام از ا.ت داشت
ا.ت: صبح بخیر
ا.ت: دیشب زود برگشتی؟
جیمین نمیدونست چی جواب بده
همون موقع یادش نبود که اون دختر ازش عکس گرفته
دختر عکسارو نگه داشته بود
ظهر
گوشی ا.ت زنگ خورد
یه شماره ناشناس بود
پیام رو باز کرد
چندتا عکس بود
عکس جیمین
همون لباس
همون شب
همون دختر
بعدش یه پیام دیگه اومد
فکر کردی فقط تو رو دوست داره؟
ا.ت سریع جیمین رو صدا زد
ا.ت: جیمیننن
جیمین: جانم
ا.ت: دیشب کجا بودی؟
جیمین: جلسه داشتم
ا.ت: جیمین دروغ نگو
جیمین چیزی نگفت
ا.ت: عکسارو دیدم
جیمین: ا.ت صبر کن
ا.ت: نه
ا.ت: فقط نگو مست بودی
جیمین ساکت موند
ا.ت: من منتظرت بودم
جیمین: میدونم
ا.ت: پس چرا اینکارو کردی؟
جیمین: اشتباه کردم
ا.ت: برای تو یه اشتباه بود
ا.ت: برای من اعتمادم بود
ا.ت تماس رو قطع کرد
ا.ت چندتا لباس برداشت
قبل رفتن یه نامه روس تخت گذاشت
من هنوز دوستت دارم
ولی الان نمیتونم کنارت بمونم
باید یه کم ازت فاصله بگیرم
وقتی ا.ت میخاست بر جیمبن خواست مانعش بشه ک با خرف ا.ت سرجاش میخکوب شد
جیمین:ا.ت صبر بزار توضیح بدم
ا.ت: خفشو نمیخام صداتو بشنوم بزار تنها باشم
چند ساعت حیمین از رو زمین بلند شد و رفت تو اتاق مشترکشون
جیمین نامه رو دید
فورا به ا.ت زنگ زد
جواب نداد
دوباره زنگ زد
بازم جواب نداد
ا.ت رفته بود خونه یکی از آشناهاش بع اسم تهیونگ
ولی اون دختر لینا دست از سر ا.ت برنداشت به ا.ت پیام داد و گفت ک به دیدن ا.ت میاد ا.ت ک تنها بود و تهیونگ با دوست دخترش رفت بود بیرون ادرس رو فرستاد و لینا چند دقیقه بعد اومد
اونا باها بحثشون شد و لینا با یک گلوله جون ا.ت رو برا همیشه گرفت
چند روز بعد
وقتی خبر به جیمین رسید باورش نمیشد
جیمین: چی؟
مرد: رئیس متاسفم
جیمین: نه
مرد: رئیس ا.ت دیگه نیست
جیمین: زنگ بزن بهش
مرد: جواب نمیده
جیمین: گفتم زنگ بزن
ولی دیگه جوابی نبود
جیمین نشست و گوشی رو توی دستش گرفت
همون گوشی که آخرین بار باهاش گفته بود دوستت دارم
چند روز بعد جیمین لینا رو پیدا کرد
جیمین: تو ا.ت رو ازم گرفتی
دختر چیزی نگفت
جیمین: الان همون کاری رو میکنم ک با ا.ت کردی البته بدتر از اون
جیمین سه تیر به پا و دست لینا زد و ولش کرد در استخری از اب شور بمیر
اما ا.ت دیگه برنمیگشت
شب جیمین رفت توی اتاق
قاب عکس ا.ت هنوز روی میز بود
عکسو برداشت
جیمین: ا.ت
جیمین: تو ازم پرسیدی چرا
جیمین: من هنوز نمیدونم چرا اونکارو کردم
جیمین: مست بودم
جیمین: ولی این بهونه نیست
جیمین: من خیانت کردم
جیمین: تو فکر کردی دوستت نداشتم
جیمین: ولی داشتم
اشکش ریخت
جیمین: لعنتی
جیمین: من هنوز دوستت داشتم
جیمین: کاش اون شب برمیگشتم خونه
چند دقیقه همونجا نشست
بعد به جای خالی کنار خودش نگاه کرد
جیمین: تو گفتی زود برگردم
جیمین: ولی برنگشتم
از اون شب به بعد جیمین هر شب به همون عکس نگاه میکرد
و هر بار فقط یه جمله توی ذهنش بود
کاش اون شب خیانت نمیکردم
پایان
دیدگاه ها (۰)

Love you پارت هفتم-داریم میریم امریکا نه&ارع-اوه از اینجا تا...

Love you پارت ششم!نمیزارین بگم ک-بگو دیگ بدو!پلیسا جای یکی ا...

پارت نهدرو باز کردم خیلی خوشحال شدم اون مینجی بودددددددلینا:...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_22···ا/ت پرسید : " کجا؟!! "کوک با خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط