{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نبودنت را بلد نیستم..!

نبودنت را بلد نیستم..!
دلتنگ که میشوم
پنجره اتاقم
رو به خیابان شلوغی باز می شود
آنقدر منتظر آمدنت مینشینم
تا خیابان از دست نگاه های من
خسته شود...!!
دیدگاه ها (۲)

اینجاهمین جانزدیڪ همین تنفس بی خوابتو را طورے نزدیڪ به لمس ه...

شب از یک ساعتی به بعد دیگر شب نیست...تکرار ممتد آرزوی بودن چ...

در من کسی هنوز دنبال تو می گردددنبال رد سرانگشتانتبر بی قرار...

دلتنگی؛آخرین جادویی بود کهدر اولین دیداربر چشمانم نشستو اولی...

بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود به زبان آورد... فقط کافی‌ست چشمم ب...

بهار بدون تو

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود به زبان آورد... فقط کافی‌ست چشمم ب...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

( last minute )

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط