پارت ۴۹😋😋

از مدرسه تا عشق♥️ پارت۴۹

من:بردیااا دوست پسرمهههه )) بردیا:چی چی دوست؟! 🤕 بابام:چی شد؟ مامان:ها؟؟🤯 ■■■■■■■■■■■■■■■■■■♤
ماهان:این بردیا چرا امروز مدرسه نیومده؟؟ لاله:چی شد ماهان جون تو همی؟ ماهان:اع خوب بردیا نیست چیزه تو میدونی کجاست؟؟ لاله:خوب با همتا که داشتم چت میکردم گفت باهاش رفته شمال(: ماهان پاشد گفت:چی؟؟) لاله:رفته شمال 🙁 ماهان:وای وای بردیا میتونی این همتا رو ول کنی وای چرا همش دنبالشی؟ لاله:چت شد؟ ماهان:هیچی هیچی )ماهان کیفشو برداشتو رفت بیرون از مدرسه زنگ زد به بردیا ■■■■ ماهان:جواب بده بردیا:آخ بله؟ ماهان:تو کجایی؟ بردیا:ول کن ما رو وقتش نیس حالتو ندارم گوشیو قطع کرد ماهان:یعنی چی حالمو نداری الو چی قطع کرد! ماهان:وای چیکار کنم اگه مخ همتا رو بزنه چی وای شماله شهر عشق وای نمیزارم بردیا میکشمت میکشمت■■■■من:کی بود؟؟ بردیا:چیزه این ماهان اسکل من:هوی درست بحرف مامانم:خوبی پسرم؟ بردیا:خوب مامان جون فقط اون مشتی که که زدید وسط فَکم اون درد داشت😖 مامانم:بمیرم واست دستم میشکست ای کاش نمیزدم🤒 بردیا:نه مامان جون تقصیر ما بود نگفتیم بابام:آخه چرا قائم میکنید که دوست پسر دوست دخترید؟؟ زود گفتم:،تقصیر من بود خجالت میکشیدم بگم ببخشید😓 ** بردیا:عشقم میشه یه لحظه خصوصی حرف بزنیم؟ من:آره چرا که نه عشقم😊 رفتیم اون ور ساحل ■■بردیا:این چه بازیه راه انداختی؟ من:میخواستی چیکار کنم میزاشتم اون وسط از کتک خوردن بمیری؟؟ بردیا:وای نه خوب شد خوب شد دمت گرم من:یه چیزایی میگیا، بردیا:شوکه شدم خوب همتا خوان به خاطر بردیا میره چه کارا که نمیکنه بین خودمون نکنه تو هم عاشقم شدب؟ من:زیاد حرف میزی بریم؟ بردیا:آره بریم داشتیم میرفتیم که بردیا یهو دستمو گرفت من:داری چیکار میکنی؟😨 بردیا:دستتو گرفتم *من:چرا؟ بردیا:خوب باور کنن دوست پسرتم من:ببین منو از این موقعیت سو استفاده نکن میکشمت بردیا:خخخ تا دلت بخواد سو استفاده میکنم😉😋 من:هی بابام:ولی اینا چقدر بهم میان نگاه چطوری دست همو گرفتن😍 مامانم:هییس■■ رسیدیم به جایی که خوانواده جمع شده بودن یهو مامان بزرگم گفت:عروس چی چیدی؟ من:ها؟؟ بردیا:مامان بزرگ جونم گل عشق منو چیده🥲😋 یه دونه محکم لگد زدم به بردیا گفتم:شوخی میکنه☺ بردیا:آره اره شوخی میکنم یه دفعه مامانم پاشد گفت:خوب بریم یه دفعه بابام داداشم دایم مامان بزرگم پاشد من:آره اره مامانم:تو کجا؟ من:چی بریم خونه دیگه مامانم:تو بمون با عشقت حرف بزن من:هاا؟ بردیا:آره اره شما برید من:چی چیو برن؟ بردیا:هیییس من:وایستید منم بیام بابام:دخترم خلوت کنید خونه هیچی نیست تا فردا نیومدینم اشکال نداره😉 من:بابا تو هم؟🙁 رفتن سوار ماشین شدن گاز دادن رفتن منو بردیا موندیم تو ساحل **رو به بردیا کردم گفتم تو چیکار میکنی؟؟ بردیا نزدیکم شد رو به روم بود منو کشید طرف خودش بغلش بودم نگاه کرد من :داری چیکار میکنی؟؟ سرم رو پایین گرفتم خواستم خودمو بکشم کنار ولی سفت گرفته بود منو *گفت:میخوام با عشقم خلوت کنم
دیدگاه ها (۱)

خوب دوستان تبریک میگم فردا قراره بریم مدرسه و اینکه آره میخو...

چند پارتی (درخواستی)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

استی: امروز هوا خیلی خوبه😆 تو همچین هوایی دوست داری بیرون چی...

اوه واقعا راست میگه...هه واقعا حس بدیه که وقتی کسی رو دوست د...

زندگیه من به عنوانه یه تک فرزند اونم دوختر به روایته تصویر😁😁...

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط