باد با رقصیدن از پیراهنت رد می شود

باد با رقصیدن از پیراهنت رد می شود

آب سرمست است وقتی از تنت رد می شود

من که دورم از تو اما خوش به حال هر نسیم

وقتی از گل های سرخ دامنت رد می شود

خوش به حال لرزش دستی که با لرزیدن از -

مرزهای دکمه ی پیراهنت رد می شود !

خوش به حال گردش سیاره وقتی نیمه شب -

از مدار چشم های روشنت رد می شود !

خوش به حال هرم آن بازوی عریانی که گاه

مثل پیچک های باغ از گردنت رد می شود !

من که گفتم "چشم"! اما خوش به حال هر که از -

"لطفا از این بیشتر نه!" گفتنت رد می شود !
دیدگاه ها (۲)

پارت 3۹نورِ لوسترهای کریستالیِ عمارتِ کیم، چشم‌ها رو می‌زد. ...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

پیمان نقره ای

چند پارتی

چند پارتی

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

تصادف با ماشین باجی.

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

Iove and the moonPart ۲جونکوک حتا به صورت ایهون هم نگاه نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط