کپشن بخونید

پسری نزد حکیمی رفت
پسر گفت ای حکیم اگر پسر و دختری عاشق یکدیگر باشند و در سن ازدواج نباشند تکلیف آن دو چیست؟
حکیم قوطی کبریتی از جیبش درآورد 3 چوب کبریت از قوطی جدا کرد سپس 2 چوب کبریت را درون قوطی گذاشت آن چوب کبریت را از وسط نصف کرد و در حالی که داشت با نوک تیز کبریت دندانش را پاک میکرد فرمود پدرسگ برو درست رو بخون فردا امتحان داری
دیدگاه ها (۳)

خدایی کوتاهه بخونید به دردتون میخورهیه جوونى از یه بزرگی پرس...

حتما بخونید به دردتون میخوره یه جوونى از یه بزرگی پرسید : ا...

حتما بخونید به دردتون میخورهیه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه...

خدایی کوتاهه بخونید به دردتون میخورهیه جوونى از یه بزرگی پرس...

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

روزي از شيخي پرسيده شد چرا انسانها اينقدر براي پول همديگر ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقشان را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط