{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزي از شيخي پرسيده شد چرا انسانها اينقدر براي پول همديگ

روزي از شيخي پرسيده شد چرا انسانها اينقدر براي پول همديگر را مي آزارند ؟؟
شيخ قوطي كبريتي از جيب درآورد سه نخ كبريت را گرفت و دو نخ آن را دوباره در قوطي نهاد و آن يك نخ را نصف كرد و با آن نصفه كه نوك تيزي داشت لاي دندان خود را تميز كرد و گفت:
چه ميدانم!!!
دیدگاه ها (۳)

روزی جوانکی از شیخی پرسید: چرا انسانها انقدر برای پولهمدیگر ...

روزی جوانی از شیخی پرسید چرا انسان ها اینقدر برای پول همدیگر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شان ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شان ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقشان را ...

روزی جوانی از پیری پرسید: دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه‌اشان...

داستان حکیمانهروزی جوانی ازحکیمی پرسیدچراانسانهااینقدربرای م...

روزي جواني نزد شيخ رفت، و پرسيد چرا اينقدر مردم براي پول درو...

کپشن بخونید

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط