Life again p8
زندگی دوباره...
P8
تقریبا ده روزی گذشته از روزی ک جین تصمیم گرفت با روش دیگه ای از لیا مراقبت کنه. مثل اینکه تاثیرم گذاشته بود. فقط مجبورشده بود یکم بیش از حد خشونت بکار ببره... مثلا وقتی مچ لیارو درحال مواد کشیدن گرفت فقط نگاش نکرد، ی سیلی محکم بهش زد و هرچی مواد تو جیش بود و ریخت تو دسشویی. لیا شاید الان دیگه با جین رابطش خوب نباشه ولی اگ فقط یکم فکرکنه میفهمه جنبه ی رفتارای خوب جین و نداشت. تو این چنروز جین تمام حواسش ب لیا بود. تکون میخورد باید جینم کنارش میبود، البته فک کنم برعکسه. جین هرجا میرفت لیاعم باید همراهش میرفت. دیگه خبری از جین مهربون نبود. واس لیا خیلی عجیب بود ک چجوری جین میتونه انقد بدجنس باشه ولی خب هنوز خیلی بچه بود برای اینکه بفهمه همه ی اینا برای خودشه...
یک ماه بعد )
الان دقیقا یک ماه و یک هفتس ک لیا مواد نکشیده. نداره ک بکشه...
جین برای دوهفته قرار شد رستوران نره و ی نفر دیگه و جایگزین کرد و دلیلشو حتی ب لیاعم نگفت. وقتی ساعت نه شب از رستوران اومدن خونه، جین قبل اینکه لباساشو عوض کنه مسقیم رفت رو تخت و در عرض چند دقیقه ب خواب عمیقی رفت...
لیا ویو
این چرا اینجوری شد. کاریم نکرد ک انقد خسته شده باشـ فهمیدممم!
لیا اروم اروم از اتاق بیرون رفت و درو بست. بدون اینکه از خودش صدا دربیاره رفت توی اشپزخونه و چوب پشت سینک و کنار کشید و ی قرص برداشت. تو این ی ماهه یادش رفته بود خیلی وقته اینجا مواداشو مخفی کرده. سری با عجله قرصشو پودر کرد و لاین کرد، موهاشو از بالا گوجه ای بست و تا سرشو اورد پایین تا بکشم دست یکی و روگردنش حس کرد. سرشو برگردوند، دقیقا خودشه، جین بود. چجوری میشه همیشه مچشو میگیره؟ انقد بیکاره همش دنبال اینه ببینه لیا چیکار میکنه؟
+جین من فقط بهش نیاز دارم
جین لیارو میچسبونه ب دیوار و گلوشو محکم میگیره. کاملا یادش رفته ک دخترکوچولوی روبه روش فرشته ی نجاتشه، ولیخب بازم باید ازش مراقبت میکرد حالا ب هر روشی.
لیا دوتا دستای کوچیکشو دور دستای جین میزاره و سعی میکنه دستشو عقب بکشه ولی اون خیلی زورش کمه...
_لیا، فقط اگ یکبار دیگه، تاکید میکنم، یکبار دیگه کار اشتباهی ازت ببینم دیگ ب این فکر نمیکنم تو کی ای یا مامانت تورو بمن سپرده، ازخونم بیرونت میکنم، همونطوری ک از رستوران اخراجت کردم. امیدوارم فهمیده باشی.
تا دستشو برمیداره لیا ی سیلی تقریبا محکم ب سمت راست صورت جین میزنه. !
چی؟ لیا؟ ب جین سیلی زد؟ همین الان؟ غیرممکنه...
جین چشماشو میبنده و سعی میکنه با نفس کشیدن خودشو کنترل کنه ولی نمیتونه، تا دستشو سمت لیا برد لیا محکم دستشو گرفت و شروع کرد ب داد زدن...
+تو با خودت چی فک کردی؟ فقط چون مامانم ازت خواست ازمن مراقبت کنی میتونی بامن مثل برده ها رفتار کنی؟ زندگی من ب خودم مربوطه و مادر پدرم. ن شخص اضافه ای. من ازت نخواستم ک تو خونت بمونم یا تو رستورانت کار کنم و حتی تو خیلی وقته دیگه برام ارزشی نداری. من ازاولشم میخواستم برم خونه ی خودم ولیتو جلومو گرفتی تا فقط مثل برده ها رفتار کنی. یبار زدی توصورتم هیچی نگفتم چون گفتم تو فقط خوبمو میخوای، ده بار سرم داد زدی گفتم عب نداره شاید فقط نتونسته عصبانیتشو کنترل کنه. ولی الان خیلی راحت داشتی خفم میکردی و بهم گفتی میخوای از خونت پرتم کنی بیرون. فک کردی واسه ی من مهمه؟ اتفاقا اگ تو نبودی من زندگی بهتری داشتم !
P8
تقریبا ده روزی گذشته از روزی ک جین تصمیم گرفت با روش دیگه ای از لیا مراقبت کنه. مثل اینکه تاثیرم گذاشته بود. فقط مجبورشده بود یکم بیش از حد خشونت بکار ببره... مثلا وقتی مچ لیارو درحال مواد کشیدن گرفت فقط نگاش نکرد، ی سیلی محکم بهش زد و هرچی مواد تو جیش بود و ریخت تو دسشویی. لیا شاید الان دیگه با جین رابطش خوب نباشه ولی اگ فقط یکم فکرکنه میفهمه جنبه ی رفتارای خوب جین و نداشت. تو این چنروز جین تمام حواسش ب لیا بود. تکون میخورد باید جینم کنارش میبود، البته فک کنم برعکسه. جین هرجا میرفت لیاعم باید همراهش میرفت. دیگه خبری از جین مهربون نبود. واس لیا خیلی عجیب بود ک چجوری جین میتونه انقد بدجنس باشه ولی خب هنوز خیلی بچه بود برای اینکه بفهمه همه ی اینا برای خودشه...
یک ماه بعد )
الان دقیقا یک ماه و یک هفتس ک لیا مواد نکشیده. نداره ک بکشه...
جین برای دوهفته قرار شد رستوران نره و ی نفر دیگه و جایگزین کرد و دلیلشو حتی ب لیاعم نگفت. وقتی ساعت نه شب از رستوران اومدن خونه، جین قبل اینکه لباساشو عوض کنه مسقیم رفت رو تخت و در عرض چند دقیقه ب خواب عمیقی رفت...
لیا ویو
این چرا اینجوری شد. کاریم نکرد ک انقد خسته شده باشـ فهمیدممم!
لیا اروم اروم از اتاق بیرون رفت و درو بست. بدون اینکه از خودش صدا دربیاره رفت توی اشپزخونه و چوب پشت سینک و کنار کشید و ی قرص برداشت. تو این ی ماهه یادش رفته بود خیلی وقته اینجا مواداشو مخفی کرده. سری با عجله قرصشو پودر کرد و لاین کرد، موهاشو از بالا گوجه ای بست و تا سرشو اورد پایین تا بکشم دست یکی و روگردنش حس کرد. سرشو برگردوند، دقیقا خودشه، جین بود. چجوری میشه همیشه مچشو میگیره؟ انقد بیکاره همش دنبال اینه ببینه لیا چیکار میکنه؟
+جین من فقط بهش نیاز دارم
جین لیارو میچسبونه ب دیوار و گلوشو محکم میگیره. کاملا یادش رفته ک دخترکوچولوی روبه روش فرشته ی نجاتشه، ولیخب بازم باید ازش مراقبت میکرد حالا ب هر روشی.
لیا دوتا دستای کوچیکشو دور دستای جین میزاره و سعی میکنه دستشو عقب بکشه ولی اون خیلی زورش کمه...
_لیا، فقط اگ یکبار دیگه، تاکید میکنم، یکبار دیگه کار اشتباهی ازت ببینم دیگ ب این فکر نمیکنم تو کی ای یا مامانت تورو بمن سپرده، ازخونم بیرونت میکنم، همونطوری ک از رستوران اخراجت کردم. امیدوارم فهمیده باشی.
تا دستشو برمیداره لیا ی سیلی تقریبا محکم ب سمت راست صورت جین میزنه. !
چی؟ لیا؟ ب جین سیلی زد؟ همین الان؟ غیرممکنه...
جین چشماشو میبنده و سعی میکنه با نفس کشیدن خودشو کنترل کنه ولی نمیتونه، تا دستشو سمت لیا برد لیا محکم دستشو گرفت و شروع کرد ب داد زدن...
+تو با خودت چی فک کردی؟ فقط چون مامانم ازت خواست ازمن مراقبت کنی میتونی بامن مثل برده ها رفتار کنی؟ زندگی من ب خودم مربوطه و مادر پدرم. ن شخص اضافه ای. من ازت نخواستم ک تو خونت بمونم یا تو رستورانت کار کنم و حتی تو خیلی وقته دیگه برام ارزشی نداری. من ازاولشم میخواستم برم خونه ی خودم ولیتو جلومو گرفتی تا فقط مثل برده ها رفتار کنی. یبار زدی توصورتم هیچی نگفتم چون گفتم تو فقط خوبمو میخوای، ده بار سرم داد زدی گفتم عب نداره شاید فقط نتونسته عصبانیتشو کنترل کنه. ولی الان خیلی راحت داشتی خفم میکردی و بهم گفتی میخوای از خونت پرتم کنی بیرون. فک کردی واسه ی من مهمه؟ اتفاقا اگ تو نبودی من زندگی بهتری داشتم !
- ۲۱.۴k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط