{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

️خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم ❤ ❤

️خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم ❤ ❤
️غافل از خود ، دیگری را هم قضاوت می کنیم

️کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز
️چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنیم

️عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود
️ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم

️ما که بردیم آبرو از عشق ، پس دیگر چرا
️عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنیم

️کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی
️با همیم اما چرا احساس غربت می کنیم ؟ ❤ ❤
دیدگاه ها (۶)

سلام و احترام 🌸 🦋 هر بلایی کز تو آید رحمتی استهرکه را رنجی د...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

پروانه جان

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

True Love③④یک ساعت بعد تهیونگ: کجا بودی؟ ا/ت: بیرون دیدن یه ...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیمغافل از خود ، دیگری را ...

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیمغافل از خود، دیگری را ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط