پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانهای قصرش گفت :سردت نیست؟
پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانهای قصرش گفت :سردت نیست؟
گفت :عادت دارم! پادشاه گفت :میگویم برایت لباس گرم بیاورند و"فراموش کرد"صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود :من به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا ویران کرد.
- ۷۹۷
- ۲۳ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط