{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔸وعده

🔸وعده

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانان گفت : سردت نیست؟
گفت : عادت دارم
پادشاه گفت : می گویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد .
صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود :
به سرما عادت داشتم اما وعـده لباس گرمت مرا ویــران کرد.
دیدگاه ها (۰)

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

برده عمارت جئون

عاشقانه های شبنم

فاصله یک لبخند تا جنون

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط