شاعرم کرد غمِ چشمِ سیاهش آخر بهترین سوژه ی اشعارِ غم افزایم شد!!

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..
از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..
رد پای مهربانے نیست، نیست ..
من تمام کوچہ را گردیده‌ام ..
سالها از بس کہ خوشبین بوده‌ام ..
هر کلاغے را کبوتر دیده‌ام ..
وزن احساس شما را بارها ..
با ترازوے خودم سنجیده‌ام ..
بیخیال سردے آغوش ها ..
من بہ آغوش خودم چسبیده‌ام ..
من شما را بارها و بارها ..
لا بہ لاے هر دعا بخشیده‌ام ..
من تمام گریه‌هایم را شبے ..
لابہ لاے واژه ها خندیده‌ام ..!!
سلام بر پیام هایی که هرگز ارسال نشد!
از ترسِ سردیِ پاسخ .......
دیدگاه ها (۰)

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد پا...

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام .. از غریب و آشنا ترسیده‌ام .. رد ...

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد پا...

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد پا...

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد پا...

.💞#رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد...

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد پا...

رک بگویم از همہ رنجیده‌ام ..از غریب و آشنا ترسیده‌ام ..رد پا...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

رک بگویم... از همه رنجیده ام!از غریب و آشنا ترسیده امبا مرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط