برای عزیزی می نویسم که این روزها دلش از دنیای خاکستری انس
برای عزیزی می نویسم که این روزها دلش از دنیای خاکستری انسانها گرفته است...با دیدنش و بغض در سینه اش غمهای خودم را به فراموشی سپردم...برایش نوشتم چون می خواهم باز گردد به زندگی عادیش
ایستگاه "روز مبادا" را قبل از ایستگاه "بهشت" گذاشته اند...زیرا که باید از مبادا ها رد شد تا به بهشت رسید...میپنداریم بهشت تنها باغی سر سبز است اما من این عقیده را ندارم...
زمانی که توانستی خودت را به خویشتن ثابت کنی بدان رسیده ای به خود بهشت...
و باید برای اثبات خودت به خویشتن از "مباداها "رد شویی...
من نتوانستم به خودم اثبات کنم آدمی می تواند بخاطر شکستهای گذشته اش یا به خاطر عغده های شخصیش به دیگری آسیب برساند...نتوانستم به خودم اثبات کنم آدمی می تواند به دیگری دروغ بگویید تا لحظه ای بیشتر زندگیش را بسازد...
نتوانستم به خودم اثبات کنم آدمی می تواند قول مردانه دهد و با شکستن قولش به دیگری خیانت کند...نتوانستم اینها را به خودم اثبات کنم...
عذاب کشیدم تا بتوانم در لابه لای تمام این رفتارهای خاکستری خودم را به خودم اثبات کنم...
من نمیتوانم مانع کسی شوم تا به دیگری آسیب نرساند و از اعتمادها سو استفاده نکند اما میتوانم خودم را به خودم اثبات کنم همین...
میتوانم به خودم یاد دهم بیش از بیش برای احساسات آدمها ارزش قائل شوم...بیش از بیش مواظب باشم تا به روح دیگری زخمی نزنم...
میتوانم به خودم یاد دهم دیگری را در دام عشق کذایی نیندازم...
آری دیگری را در دام عشق کذایی نیندازم...
من فقط میتوانم خودم را به خودم اثبات کنم...
فقط به این طریق است که از ایستگاه "روز مبادا" می توانم رد شوم و برسم به ایستگاه "بهشت"...
بهشت ...همانجاست که یاد بگیرم باید انسان بمانم و به سان یک انسان فکر کنم...
پس غمگین مباش اگر اسیر روزهای خاکستری شدی بگذار این روزها بگذرند و تو فقط یاد بگیر تنها راه"رسیدنت" همین است :اثبات خودت به خویشتن...
همین
هر چه که بر روحت زخم زدند تو بیشتر به انسان بودن نزدیک شو...
فقط بر خودت سخت بگیر تا خودت را بسازی...
ایستگاه "روز مبادا" را قبل از ایستگاه "بهشت" گذاشته اند...زیرا که باید از مبادا ها رد شد تا به بهشت رسید...میپنداریم بهشت تنها باغی سر سبز است اما من این عقیده را ندارم...
زمانی که توانستی خودت را به خویشتن ثابت کنی بدان رسیده ای به خود بهشت...
و باید برای اثبات خودت به خویشتن از "مباداها "رد شویی...
من نتوانستم به خودم اثبات کنم آدمی می تواند بخاطر شکستهای گذشته اش یا به خاطر عغده های شخصیش به دیگری آسیب برساند...نتوانستم به خودم اثبات کنم آدمی می تواند به دیگری دروغ بگویید تا لحظه ای بیشتر زندگیش را بسازد...
نتوانستم به خودم اثبات کنم آدمی می تواند قول مردانه دهد و با شکستن قولش به دیگری خیانت کند...نتوانستم اینها را به خودم اثبات کنم...
عذاب کشیدم تا بتوانم در لابه لای تمام این رفتارهای خاکستری خودم را به خودم اثبات کنم...
من نمیتوانم مانع کسی شوم تا به دیگری آسیب نرساند و از اعتمادها سو استفاده نکند اما میتوانم خودم را به خودم اثبات کنم همین...
میتوانم به خودم یاد دهم بیش از بیش برای احساسات آدمها ارزش قائل شوم...بیش از بیش مواظب باشم تا به روح دیگری زخمی نزنم...
میتوانم به خودم یاد دهم دیگری را در دام عشق کذایی نیندازم...
آری دیگری را در دام عشق کذایی نیندازم...
من فقط میتوانم خودم را به خودم اثبات کنم...
فقط به این طریق است که از ایستگاه "روز مبادا" می توانم رد شوم و برسم به ایستگاه "بهشت"...
بهشت ...همانجاست که یاد بگیرم باید انسان بمانم و به سان یک انسان فکر کنم...
پس غمگین مباش اگر اسیر روزهای خاکستری شدی بگذار این روزها بگذرند و تو فقط یاد بگیر تنها راه"رسیدنت" همین است :اثبات خودت به خویشتن...
همین
هر چه که بر روحت زخم زدند تو بیشتر به انسان بودن نزدیک شو...
فقط بر خودت سخت بگیر تا خودت را بسازی...
- ۱.۸k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط