{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥
_بخش دوم_
ری_
به جای خالی‌اش کنارم خیره شده‌ام و لام تا کام حرف نمی‌زنم.عجیب است چون من معمولاً عادت دارم همیشه حرف بزنم.با مکس با آلیس و ویل با الکسا با دوستانم با سوروس و بیشتر از همه با خودم.این بار هم زیاد حرف زدم.زود عصبی شدم و حرف هایی زدم که اگر کسی به خودم می‌گفت با او دعوا می‌کردم و به همه و به خودش می‌گفتم که یک عوضی است. ولی سوروس این کار را نکرد.او فقط تنهایم گذاشت.او ولم نکرد تا بفهمم نبودش چقدر آزارم می‌دهد.رفت تا کمی آرام شوم ولی من دارم آزار می‌بینم.من حاضرم هرکاری بکنم تا او برگردد و به او بگویم که متاسفم.که فکر نمی‌کنم یک عوضی خودشیفته است که عاشق مبارزه کردنش هستم که بی نقص بودن در کارهایش همیشه به وجد می‌آوردم.حرف آخرش...مراقب خودت باش.انگار داشت می‌گفت من پیشت نیستم که مراقبت باشم.همش به او سخت می‌گیرم همش آزارش می‌دهم و کاری می‌کنم احساس گناه کند‌.به بلک عوضی از گل کمتر نمی‌گفتم و حالا که این پسر لعنتی را پیدا کرده ام که مثل سگ عاشقش هستم همش آزارش می‌دهم!شاید چون بلک با من مثل یک زیردست رفتار می‌کرد جوری به من نگاه می‌کرد که انگار وصله ناجوری هستم که باید رفتار هایم را اصلاح کنم درحالی که من هنوز هیچ غلطی نکرده بودم.ولی سوروس؟اینقدر هرچه گفتم گوش کرد تا پررو شدم و به جانش افتادم.همیشه همینقدر احمقم!همش با ویل بگو مگو می‌کنم درحالی که جانم به او بند است مکس را ناراحت می‌کنم با اینکه اگر یک تار مو از او کم شود دق می‌کنم آلیس را می‌رنجانم با اینکه اگر یک لحظه ولم کند به هیچ وجه نمی‌دانم با زندگی ام چه غلطی بکنم و با سوروس مثل یک روانی رفتار می‌کنم با اینکه اگر دست از دوست داشتنم بکشد فرومی‌پاشم.من همینم.بدبختی که زندگی اش به دیگران بسته است و تمام مدت سعی دارد اثبات کند برایشان ارزشی قائل نیست.زبان لعنتی ام همیشه بدون اجازه ام می‌چرخد و خنجر حرفهای کوفتی ام قبل از عزیزانم در قلب خودم فرو می‌رود.وای...عجب احمق بیچاره ای هستم!دارم گریه می‌کنم!برای یک نیمچه دعوا دارم گریه می‌کنم!آن هم اینقدر زیاد!بدبخت بیچاره!آدمِ بی چاک دهن!روانی دوقطبی!عجب ترکیب بی‌نظیری هستم.یک معجون از ویژگی های بد.صدای قدم های استوارش از پشت سر به گوش می‌رسد.راه رفتنش را می‌شناسم.مثل یک برنده راه می‌رود.مثل کسی که سرش به تنش می‌ارزد.زانو هایم را بغل کرده ام و سرم را روی آنها گذاشته‌ام.آرام کنارم می‌نشیند.هیچ کاری نمی‌کند فقط می‌ماند.تا حضورش را حس کنم.تا بدانم که هست.لعنت به تو و لعنت به من که اینقدر اهمیت می‌دهم"می‌خوای باهم حرف بزنیم ری؟"
سرم را بلند نمی‌کنم فقط می‌گویم"ببخشید سی.من واقعا متاسفم"
بلند می‌شود و رو به روی من قرار می‌گیرد.کتانی های سیاهش را می‌بینم بعد انگشتان کشیده اش دو طرف صورتم قرار می گیرند و سرم را بلند می‌کنند‌.و وای من دلم می‌خواهد از لمس دستان گرمش بیشتر گریه کنم.اشکهایم را پاک می‌کند.چشمهای فهمیده و مهربانش حالا با نگرانی و آشفتگی نگاهم می‌کنند"وقتی نبودم اتفاقی افتاد؟"
با سرم حرفش را رد می‌کنم"من خوبم"
"پس چرا گریه می‌کنی؟"
"دلیل خاصی نداره.خسته‌م"
روبه رویم می‌نشیند"من شبیه احمقام؟"
"نه سوروس.شبیه احمق ها نیستی."
"پس چرا مثل یه احمق جوابمو می‌دی؟چیزی شده؟من کاری کردم؟از اینجا بدت میاد؟می‌خوای عضویتمونو لغو کنیم و برگردیم خونه؟"
نپرسید که گریه ام بخاطر پریود بودن است یا نه...چرا این پسر اینقدر دوست داشتنی‌ست؟لبخند کوچکی از بین اشکهایم روی لب هایم جا خوش می‌کند"من خوبم شازده.همه چی خوبه"
بعد ادامه می‌دهم"من خیلی متاسفم که تورو رنجوندم سی."
یک لحظه جوری نگاه می‌کند که انگار دارد می‌گوید عجب احمقی هستم و بعد می‌گوید"من تورو ناراحت کردم.اونی که داره گریه می‌کنه تویی‌"
می‌گویم"اینکه دارم گریه می‌کنم دلیل این نیست که باید حرفهای بدی که زدم چشم‌پوشی کنی.من معذرت می‌خوام سوروس.من فکر نمی‌‌کنم که خودشیفته ای یا هر کوفت دیگه ای‌.من عاشق باهوش بودن و ماهر بودنت توی کارهای مختلفم.تو به من حس بدی نمی‌دی.تو همیشه خوشحالم می‌کنی و باعث اعتماد به نفس بیشترم می‌شی.تو آدم خوبی هستی"
آرام خودش را روی زمین کنار من می‌کشاند و به دیوار تکیه می‌زند.هیچ چیز نمی‌گوید‌.فقط کنارم می‌ماند.زخمی و خاکی و خسته کنار هم توی این زیر زمین نشسته ایم و به هیچ خیره شدیم‌.آرام سرم را روی شانه اش می‌گذارم و انگشتان بلند و گرمش موهایم را نوازش می‌کند.صدای بم ولی ملایمش می‌گوید"آرومی؟"
"الان آره"
با نوازش دیگری روی موهایم می‌گوید"خوبه"
ومن چقدر این خوبه را دوست دارم.
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش دوم_ریون از بغلم بیرون می‌جهد و می‌پرد روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط