part 6

موسیقی که تموم شد، من و کایل از هم فاصله گرفتیم.

لیا: خب... دیگه بسه. پاهام درد گرفت.

کایل: خودت گفتی فقط یکی.

لیا: آره، ولی تو کشش دادی!

کایل: تقصیر من بود؟

لیا: صددرصد.

همون لحظه یکی از مهمون‌ها از کنارمون رد شد و به شونه‌م خورد.

لیا: اوه!

تعادلم رو از دست دادم و دوباره افتادم سمت کایل.

کایل سریع دستم رو گرفت.

اما این بار...

صورتمون خیلی به هم نزدیک شده بود.

هر دو برای چند ثانیه خشکمون زد.

لیا: ...

کایل: ...

من سریع خودمو عقب کشیدم.

لیا: ا-این تقصیر من نبود!

کایل: می‌دونم.

لیا: و تو هم چیزی ندیدی!

کایل با خنده: من که چیزی نگفتم.

لیا: ولی داشتی می‌خندیدی!

کایل: چون صورتت قرمز شده.

لیا: نشده!

کایل: شده.

لیا: کایل! 😭

کایل خندید و برای اولین بار، من هم نتونستم جلوی لبخندم رو بگیرم.

شاید این شب...

قرار بود بیشتر از یه مراسم ساده باشه. ♥️
دیدگاه ها (۰)

P10 .MY GOOD MISTAKE.

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیست و چهارم"ویو مین جی"دستم رو ...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

مهمونی خطرناکپارت=28ویو اتبالاخره به خونه رسیدیماز ماشین پیا...

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۱ — یه مهمون جدیدصدای زنگ در دوباره بلن...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۷ پارتویو & اتچند لحظه به ...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط