شش ماهه ترین تشنه به دست پدر آمد

شش ماهه ترین تشنه به دست پدر آمد

با لب زدنش گریۀ هر سنگ در آمد

در فاصلۀ کوچک یک بوسه به سرعت

بی تاب شد و حوصلۀ تیر سر آمد

این عرض گلو لازمه اش تیر سه شعبه است؟

یا آهن سرد است؟ چرا شعله ور آمد؟

می خواست که کم تر بشود زحمت شمشیر

با این همه شدت به گلویش اگر آمد

در رگ رگ حلقوم چه سرسخت گره خورد

بابا چه کشیده است که تا تیر در آمد

مادر شوی و منتظر آن وقت ببینی

قنداقه خونین شده ای از پسر آمد
دیدگاه ها (۱)

السلام علی الرضیع الصغیر

شش ماهه ترین تشنه بہ دست پدر آمدبا لب زدنش گریۀ هر سنگ در آم...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

☀️در روزهای رمضان زیر آفتاب، زیر بار چتر تشنگی لحظاتی لب‌های...

در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکستشعله‌ور شد در و دیوار حرم...

#داستان_کوتاه کرم شب تاب تعدادی میمون در کوهستانی زندگی می ک...

چه می شد از شب تنهایی من نور رد می شدمسیر خانه ام از کوچه سر...

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است يعني تمام شعرم اسير دو ر...

فال امروز شنبه 10 آبان 93 شنبه 1 نوامبر 2014فال حافظفال روز ...

فال امروز یکشنبه 16 شهریور 93 یکشنبه 7 سپتامبر 2014فال حافظف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط