{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀️در روزهای رمضان زیر آفتاب، زیر بار چتر تشنگی لحظاتی لب‌

☀️در روزهای رمضان زیر آفتاب، زیر بار چتر تشنگی لحظاتی لب‌هایمان به یاد تو افتاد، ذکر یا حسین گرفت، علم تشنگی را بلند وعلم سقایی چون عباس علیه السلام را طلب کرد. زمان تنهایی با تو بود، زمان توسل... زمانی که ما به تو توسل کنیم و تبسمی بر لب خشکیده ات بنشانیم و جانت را به لبخندی مهمان کنیم. لبخندی که از سر تقوای لب‌هایمان بر لبت می‌نشیند، دلت را غرق در سرور و خوشحالی می‌کند و جگر درد کشیده و به خون نشسته ات را با رضایت می شوید. لبخندت آقا، ابرهای مهربانی را برفراز آسمان دلمان به تلاطم می‌کشاند و باران، هم چون چشم‌های خودمان بر سرای وجودمان می‌بارد... همان چشم‌هایی را می‌گویم که خورشید محبتت را بر آن تاباندی و باران اخلاص را در آن به تماشا نشستی...

روزه با یادت گره می‌خورد. خستگی، گرسنگی و تشنگی همگی یک­ صدا نام تو را فریاد می‌زند و حضور تو را تمنا می‌کند. در اوج روزه، هنگام خواندن اوج روضه توست. زمانی که از اوج غمت، از انتهای دغدغه‌ ات بخوانیم، از علی اصغرت، از لعل لب به خشکی نشسته اش که آب را بی تاب و بی قرار خود کرده بود. این آب بود که به لبان علی (ع) مشتاق بود و از آب، لبان علی (ع) را دریغ کردند... و به جای آن تیر سه شعبه را در خون او غوطه ور ساختند...

زمانی که وجودمان در اوج روزه سخت تشنه شد به یاد یک شش ماهه می‌افتیم که جگرش از تشنگی سوخت و تیری از خون گلویش سیراب شد...
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

رییس‌جمهور، گفته من نمی‌توانم قانون حجاب و عفاف را اجرا کنم‼...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁰﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...نور خورشید از ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

سناریو تهیونگ

last part

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط