{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه می شد از شب تنهایی من نور رد می شد

چه می شد از شب تنهایی من نور رد می شد

مسیر خانه ام از کوچه سرشور رد می شد

چه می شد بودم آن روزی که مولایم ز نیشابور رد می شد
به اینها زیر باران فکر می کردم …خیابان در خیابان فکر می کردم
دلم رفت و دلم برگشت…دلم با هر قدم برگشت
در این حال و هوا ناگاه سرم  سمت حرم برگشت
به من باب الجواد آغوش بازش را نشان می داد
و گنبد روی دوش پنجره فولاد دستش را تکان می داد

    حرم لبریز زایرها
    مسافرها
    مجاورها
    گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
    یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
    یکی در آفتاب داغ شالی کار می کرده
   یکی یک سال پای دار قالی کار می کرده
    و حالا هرکدام آرام زبان وا کرده در این ازدحام
    "  ببین این دست پینه بسته را آقا
    ببین این شانه های خسته را آقا
    به بیخوابی دوچشم خویش رامجبور کردم من
    به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
    نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
    به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را
    یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
    یکی بالای گلدسته اذان میگفت
    صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
    "اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی…"
    .    یکی بغض میان آه را میگفت
    یکی هم خستگی راه را میگفت
    جوان زایری در گریه هایش"آمدم ای شاه"  را میگفت
    خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ، دلگیر حرم هستند
   همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویر حرم هستند
  یکی یاد رواق افتاده تنهایی
  یکی بیمار و حالا در اتاق افتاده تنهایی
دلش میخواست نایی داشت
جوانتر بود و پایی داشت
میان این همه زائر
دلش میخواست جایی داشت...
کنار حوض گوهر شاد وقتی حرف آب آمد
دو سه بیتی که خواندم برلبم جانم رباب آمد
زیارت آخرش شد اول روضه ،سفر کردم به سمت مقتل روضه
حسین آمد، به هم گفتند که شمشیر آورده
ولی نه روی دستش کودک بی شیر آورده
از این سو یک نفر نیزه،یک نفر شمشیر ،آن هم تیر آورده
 میان نیزه ها،شمشیره ها،از میان تیرها،تیر سه شعبه دست بالاکرد
دهان چله را وا کرد،خودش را در میان دندان کمان جا کرد
سفیدی گلو را تاکه پیدا کرد،چنان خود را کشید و داد پیچ و تاب یک لحظه
که تا پرتاب شد کودک پرید از خواب یک لحظه🌸🌸

#saharshehim💖

#عاشقانه
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا_المرتضی
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️چون درِ سیزدهم آرام‌آرام شروع به باز شدن ک...

برده عمارت جئون

P : 25

پایان سبزه

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵ویو: اتصبح با دل‌درد شدیدی از خو...

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕چند هفته بعد، قصر غرق شادی بو...

part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط