حجت الاسلام قرائتی ...

حجت الاسلام قرائتی ...
بچه ام کوچولو بود ، از من بیسکویت خواست . گفتم : امروز می خرم . وقتی به خانه برگشتم فراموش کرده بودم.بچه دوید جلو و پرسید : بابا بیسکویت کو؟گفتم : یادم رفت!!! بچه تازه به زبان آمده بود ،گفت : بابا بَده، بابا بَده. بچه را بغل کردم و گفتم : باباجان! دوستت دارم.گفت: بیسکویت کو؟دانستم که دوستی بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد.چگونه ما میگوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم، ولی در عمل کوتاهی میکنیم؟...
مهدی جان!
ما اشتباه کرده ایم که به انتظار نشسته ایم!
باید به انتظار بایستیم!
دیدگاه ها (۷)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

My lovely neighbor part : 63

KIM V

حجت الاسلام قرائتی ...بچه ام کوچولو بود ، از من بیسکویت خواس...

حجت الاسلام قرائتی ...بچه ام کوچولو بود ، از من بیسکویت خواس...

حجت الاسلام قرائتی ...بچه ام کوچولو بود ، از من بیسکویت خواس...

حجت الاسلام قرائتی ...بچه ام کوچولو بود ، از من بیسکویت خواس...

??حجت الاسلام قرائتی ...بچه ام کوچولو بود ، از من بیسکویت خو...

استاد قرائتی :بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: ...

استاد قرائتی :بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط