دیروز سوار تاکسی شدم ،

دیروز سوار تاکسی شدم ،
کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم سبدِ کالاست . . .؟
گفت آره ، گفتم پس ربّش کو
گفت مگه ربم میدن !؟؟
گفتم آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب ..!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش ، منو ببخش
خودت دیدی جا خیلی کم بود :|
دیدگاه ها (۱)

سناریو سو پارت اخر

رئیس دوست داشتنی من پارت نهم صبح بود ومن درسرکار مشغول به کا...

نام رمان (عشق میان ما

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

ادامه پارت ۲ .ادامه .....دینگ دینگ .....ا.ت‌ در رو باز کرد ....

تک پارتی سینا ساعی وقتی

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۵واقعاً همچین فکری...

امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط