ادامه پارت ۲ .

ادامه پارت ۲ .

ادامه .....

دینگ دینگ .....

ا.ت‌ در رو باز کرد .

تهیونگ : سلام عزیزم 😁

ا.ت : سلام 😊

تهیونگ اومد داخل و ا.ت در رو بست .

ا.ت : پس ماشین کو ؟😐

تهیونگ : با موتور میریم 😉

ا.ت : من عاشق موتورم 😁🥰

تهیونگ : منم عاشق تو 😉🥰

ا.ت : الان بخدا یکی میزنم تو ..... چقد لاس میزنی 😑

تهیونگ : باشه باشه ..... آماده شدی 😇

ا.ت : آره فقط..... بمون یه چیزی بخورم گشنمه .😋

تهیونگ : اوکی پس میشینم 😁

ا.ت : بشین .

ا.ت رفت تو آشپز خونه .

۱۰ مین بعد :

ا.ت با دوتا نودل فوری اومد 😆

ا.ت : ببین چی درست کردم 😄

تهیونگ تا اومد غذا هارو از دست ا.ت بگیره که دست ا.ت ....

دست ا.ت بد جوری سوخت .

ا.ت : ایییی😭

تهیونگ : چی شد 😱

تهیونگ دوید پیش ا.ت .

سریع ا.ت رو برد آشپز خونه و دست ا.ت رو گرفت زیر آب.

ا.ت : میسوزه 🥺

تهیونگ : .....

تهیونگ ا.ت رو نشوند رو مبل .

تهیونگ : دارو هات کجان ؟😠

ا.ت : ت...و ی یخچال طبقه اول از ب...الا.😟

تهیونگ رفت سمت یخچال و دارو ها رو در آورد.

یه کم پاماد آلفا که برای سوختگی بود زد به دست ا.ت .

ا.ت : مرسی🥰

تهیونگ : .....

ا.ت : چرا چیزی نمیگی 🥺

تهیونگ : چی بگم.....بگم که تو دست خودتو سوزوندی.....افرین 😡

چرا حواست به خودت نیست هااااا😡
همیشه باید یکی مراقبت باشه .... اگه اتفاق بد تری میوفتاد چی ها 😠

ا.ت : دست من سوخته تو چته 😭😡

تهیونگ : یه بار دیگه اتفاقی برات افتاد من میدونمو تو 😠

ا.ت : باشه .... خیلی حساسی 🥺

تهیونگ : من حساس نیستم تو باید مراقب خودت باشی🙁

ا.ت : .....🥺

تهیونگ : پاشو بریم 😕

ا.ت : هوم 😔

تهیونگ اول رفت نودل هارو تمیز کرد بعد رفتن .

تهیونگ سوار موتور شد .

تهیونگ : سوار شو 😐

ا.ت : .....

ا.ت بدون حرف سوار شد.

تهیونگ : بچسب بهم 😐

ا.ت : نمیخوام 🙄

تهیونگ حرکت کرد .

کمی بعد

تهیونگ : گفتم بچسب بهم 😐

ا.ت : منم گفتم نمیخوام 😒

تهیونگ زد کنار .

پیاده شد .

تهیونگ‌: چته ؟🤨

ا.ت : من چمه یا تو خیلی حساسی 🥺

تهیونگ : من دلم نمیخواد آسیب ببینی یا نزدیک پسری بشی .

ا.ت : میتونستی اینو آروم بگی 😭

تهیونگ رفت سمت ا.ت و گرفتش تو بغلش .

تهیونگ : فرشته کوچولو من گریه نکن هوم؟🙂

ا.ت از بغل تهیونگ در اومد .

ا.ت : بیا بریم 😒

تهیونگ : اول باید منو ببخشی ..

ا.ت : بریم .

تهیونگ : ببخش 😚

ا.ت : باشه بخشیدم حالا بریم 😒

تهیونگ رفت جلو صورت ا.ت .

تهیونگ : اگه بخشیدیم پس بوسم کن .

ا.ت : نه 😑

تهیونگ خودش رفت سمت لب های ا.ت و شروع کرد به بوسیدنشون 🤭

چند دقیقه بعد :

از هم جدا شدن :

ا.ت : بخدا یه بلایی سرت میارم 😐

تهیونگ : لب هات مزه
عسل میدن😊
منتظرم ببینم تنت مزه چی میده 😈

ا.ت : منحرف ..... دیگه بریم دیر شد 😐

تهیونگ : اوکی .... فقط تو برون .

ا.ت : واقعا .... اجازه میدی 🤗

تهیونگ : معلومه فرشته 😄

ا.ت سوار شد و تهیونگ پشت سرش ..... ا.ت خیلی خوب رانندگی می‌کرد.

تهیونگ هم دستاشو دور کمر ا.ت حلقه کرده بود .

تهیونگ : خوبه .... رو برو این مغازه وایسا .

ا.ت : باشه .

وایسادن که تهیونگ رفت تو مغازه و با چند تا کیک و پاستیل و شیر توت فرنگی و شیر موز برگشت .

ا.ت : اینا چیه ؟🙂

تهیونگ : گشنت بود
😚

ا.ت : مرسییی😄

تهیونگ : فقط شیر موز ها مال جونگ کوکه .... شرط بسته بودیم من باختم برا همین باید ۵ تا شیر موز براش میگرفتم 🤭

ا.ت : 😂 دل تو دلم نیست جونگ کوک و دوستات رو ببینم 😆

تهیونگ : نزدیکشون نمیشی😠

ا.ت : باشه بابا ... دوست پسر حساس من😉😊

تهیونگ : خوبه ... بخور بریم .

ا.ت خورد و اونا حرکت کردن .



ادامه دارد .....

اسلاید اول : لباس تهیونگ

اسلاید دوم : موتور تهیونگ

شرایط :

۲۰کامنت

۱۰ لایک
.
۴ بازنشر
دیدگاه ها (۸)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو خط قرمز پارت ۳

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

My Boy❄

سناریو بونتن پارت ۷

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

سناریو مایکی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط