اگر من بزرگ نمی شدم، پدربزرگ هنوز زنده بود، موهای مادرم س

اگر من بزرگ نمی شدم، پدربزرگ هنوز زنده بود، موهای مادرم سفید نمیشد، مادربزرگ در ایوان خانه باز می خندید، تنهایی معنایش همان تنها بودن در اتاقم بود، غروب جمعه برایم دلگیر نبود،
چقدر گران تمام شد بزرگ شدن من…
دیدگاه ها (۸)

ازدواج اجباری

بهار بدون تو

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

قسمت ۶

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط