{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را خبر ز دلِ بی‌قرار باید و نیست …

تو را خبر ز دلِ بی‌قرار باید و نیست …
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه ی بی‌اختیار خویشتنم
فغان! که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم، دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی‌ غبار باید و نیست

مرا ز باده ی نوشین نمی‌گشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست

به سرد مهری باد خزان نباید و هست
به فیض‌ بخشی ابر بهار باید و نیست

چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست؟

کجا به صحبت پاکان رسی؟ که دیده ی تو
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست …

رهی به شام جدایی چه طاقتی ست مرا
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست..‌.
دیدگاه ها (۲)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

عاشقانه های شبنم

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

تو همـانی که به درد دل من درمانیتو همانی که مرا عین خودت می‌...

عاشقانه های شبنم

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

آقا بـیا که بی‌تو به دل‌ها قـرار نیست       🥲     دردی بزرگت...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط