{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
یک هفته بعد_ساعت ۳ و ۲۲ دقیقه ظهر_جیمین:
داشتم ناهار اماده میکردم که زنگ خونه ام به صدا دراومد.رفتم و در رو باز کردم ولی کسی نبود جز یه دسته گل رز قرمز و یه کارت روش.کارت رو برداشتم و خوندمش:" ساعت ۷ به این ادرس. منتظرتم.مین".به محض دیدن فامیلی مین دسته گل رو برداشتم و رفتم داخل.بعد از اینکه گل رو گذاشتم تو پارچ اب رفتم سراغ گوشیم و شماره ای که سیو کرده بودم "مینِ دیوونه" رو گرفتم.بعد از دو بوق جواب داد و بدون اینکه بهش اجازه حرف زدن بدم گفتم:
جیمین:این دسته گلو تو فرستادی؟مگه من دوستپسرتم؟
یونگی از اونور خط خندید و گفت:
یونگی:دوستپسرم نیستی ولب شاید شدی جوجه طلایی
جیمین از لقبی‌ که یونگی بهش داده بود نیشخندی زد ولی سریع جمعش کرد و قطع کرد.
دیدگاه ها (۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴روی مبل لم داد و کنترل رو برداشت و «T...

My nurse

you like it پارت³¹¹:⁰⁵از خونه بیرون اومد..با صدای آشنایی سرش...

You are paying back karma پارت³⁸«دو ماه بعد»حالا نه ماهش شده...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط