پارت ۱۷ "اخر"
پارت ۱۷ "اخر"
ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه عصر_جیمین:
نشسته بودن تو ماشین که در ماشین باز شد و یونگی نشست کنارم.منم نمیدونم چی شد که عین بچه گربه پریدم بغلش.اونم انگار منتظر بود شروع کرد به نوازش و بو کردن موهام.یکم گذشت که یونگی پرسید:
یونگی:اون عوضی بهت دست زد؟
جیمین هم خیلی ریز سرشو تکون داد
یونگی:مجبورت کرد کل روز رو کار کنی؟
و جیمین دوباره سر تکون داد تا اینکه بعد از حدود ۱۰ دقیقه جیمین سرشو اورد بالا و اول یکم تو چشم های یونگی نکاه کرد و بعد اروم رفت سمت گردن یونگی و شروع کرد به مارک کردن و یونگی هم گردنش رو کج کرد تا فضای بیشتری به جیمین بده.و بعد یونگی هم همین کار رو با جیمین کرد.و هردو رایحه هاشون رو برای اروم کردن یکدیگر ازاد کردن و در هین بوسه اشک ریختن.
ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه عصر_جیمین:
نشسته بودن تو ماشین که در ماشین باز شد و یونگی نشست کنارم.منم نمیدونم چی شد که عین بچه گربه پریدم بغلش.اونم انگار منتظر بود شروع کرد به نوازش و بو کردن موهام.یکم گذشت که یونگی پرسید:
یونگی:اون عوضی بهت دست زد؟
جیمین هم خیلی ریز سرشو تکون داد
یونگی:مجبورت کرد کل روز رو کار کنی؟
و جیمین دوباره سر تکون داد تا اینکه بعد از حدود ۱۰ دقیقه جیمین سرشو اورد بالا و اول یکم تو چشم های یونگی نکاه کرد و بعد اروم رفت سمت گردن یونگی و شروع کرد به مارک کردن و یونگی هم گردنش رو کج کرد تا فضای بیشتری به جیمین بده.و بعد یونگی هم همین کار رو با جیمین کرد.و هردو رایحه هاشون رو برای اروم کردن یکدیگر ازاد کردن و در هین بوسه اشک ریختن.
- ۵۶۳
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط