{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸ "اخر"

پارت ۸ "اخر"
ساعت ۷ و ۲۴ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":
تهیونگ با اینکه عاشق جونگکوک بود ولی درصد کم سادیسمی که داشت اجازه ی عاشق شدن رو بهش نمیداد.و همین باعث شده بود دست جونگکوک رو ببنده به تخت مشترکشون.جونگکوک فقط با چشمای اشکی داشت نگاهش میکرد.تهیونگ از اتاق خارج شد و دوباره با یه سینی غذا برگشت.نشست رو تخت و گفت:
تهیونگ:چرا لج میکنی پسر قشنگم.میدونم منم اشتباه کردم ولی ببخشید دیگه.اصلا میخوای تو ام یه تیر بزنی بهم؟هر کاری دوست داری باهام بکن فقط انقدر دیگه باهام لج نکن.الانم غذا بخور
و قاشق غذا رو برد سمت دهن جونگکوک ولی جونگکوک سرش رو کج کرد.تهیونگ قاشق رو برگردوند تو ظرف غذا و رو جونگکوک خیمه زد.با یک دستش صورتش رو گرفت و بوسه ی خشنی رو اغاز کرد و به تقلا های جونگکوک بی توجهی کرد.بعد از ثانیه ها جدا شدن و ایندفعه جونگکوک با نفس نفس گفت:
جونگکوک:فقط با یه تیر تو کتفت خیالم راحت میشه
تهیونگ لبخندی زد و دست جونگکوک رو باز کرد و هم خودش هم جونگکوک نشستند و تهیونگ اصلحه رو گذاشت تو دست جونگکوک و شروع کرد به توضیح دادن و بعد صاف ایستاد و گفت:
تهیونگ:حالا بزن
جونگکوک خنده ی بلند و از ته دلی کرد و بعد اصلحه رو پرت کرد رو تخت و دوباره پرید بغل تهیونگ.در حقیقت جونگکوک این یک هفته رو داشت فکر میکرد که تهیونگ رو ببخشه.و دیدید که اخر هم بخشید.بعضی وقتا بخشش لازمه برای شروع عشق و عاشقی.
دیدگاه ها (۱۳)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

پارت ۶ "اخر"ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیه بامداد_نویسنده "کارن": بعد از ...

پارت ۷ "اخر"ساعت ۵ و ۳۰ دقیه عصر_خونه نامجون_نویسنده "کارن":...

پارت ۱۶ساعت ۷ و ۲۶ دقیقه عصر_یونگی:و بعد اصلحه ام رو دراوردم...

پارت ۵۳ سال بعد_ساعت ۵ و ۱۶ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ سال ا...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط