ادامه پارت ۷

ادامه پارت ۷


صدای قدم.

جیمین سریع مارال را کشید پشت گلخونه. پشت بوته‌های بلند. دستش را روی دهان مارال گذاشت. هر دو نفسشان را حبس کردند.

سربازی از کنار دیوار گذشت. فانوس در دستش بود. آرام راه می‌رفت. ایستاد. دور و بر را نگاه کرد. مارال قلبش داشت از سینه بیرون می‌زد.

سرباز، بعد از چند لحظه که به نظرمارال ساعت‌ها طول کشید، راهش را گرفت و رفت.

جیمین دستش را برداشت. هر دو نفس بیرون دادند.

مارال به جیمین نگاه کرد. جیمین به مارال.

و بعد، بی‌اختیار، هر دو خندیدند. آرام. خفه. از آن خنده‌هایی که وقتی ترسیده‌ای، از ته دل می‌آید.

جیمین پیشانی‌اش را به پیشانی مارال چسباند. «فردا شب، همون ساعت. اینجا. پادزهر رو با خودت بیار.»

مارال سرش را تکان داد.

جیمین عقب کشید. به سمت دیوار رفت. قبل از این‌که از تاریکی محو شود، برگشت.

«مارال.»

«هوم؟»

«مراقب خودت باش.»

و رفت.

مارال به دیوار تکیه داد. دستش را روی قلبش گذاشت. هنوز تند می‌زد.

فردا شب.

و درست همان لحظه، از پشت پنجره‌ی برج شرقی، سوهو ایستاده بود. دستانش را پشت کمر قفل کرده بود و به باغ نگاه می‌کرد. تاریکی بود، اما او دیده بود.

همه چیز را دیده بود.

گوشه‌ی لبش بالا رفت.

«جیمین...» زیر لب گفت. «تو هیچ‌وقت یاد نگرفتی مخفی بشی.»

👑💛


هورااااااا ۳۰۰ تایی شدنمون مبارککککککک
وای دارم از ذوق میمیرم
بچه ها من ۸ ماه پیش این پیجو زدم و فکر نمی‌کردم خوشگل هایی به این زیبایی حمایتم کنند من عاشق تک تکتونم ❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

.....پارت چهارم.....

جنگل نفرین شده پارت ۱۷

رمان هفتمین سایه (ادامه)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_23فصل دوازدهم |...

پارت آخر

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط