توی نجف یه خونه بود

توی نجف یه خونه بود

توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین

از مرحوم محمد رضا آقاسی

…
دیدگاه ها (۹)

حافظ خوانی رهبر شهید انقلاب در روز بزرگداشت حافظ!

امارات فکر کرده با فرستادن شاتل‌کشتی‌های کوچیک و جابه‌جایی ن...

رمان خبر ممنوعه

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

😭🍎 سامسونگ: اپل جان، این سیب رو هم تا کردی؟! 😂سامسونگ برای ط...

قبل از خوندن درس از خودت امتحان بگیر؛ حتی اگه هیچی بلد نیستی...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

🖤 شناسنامه رمان «سبز یشم زیر باران»ژانر:ویکتوریایی | تاریخی ...

My professorChapter: 2Part: 106(بچها پارت ۱۰۶ گزارش شده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط