چ مثل چادر.....

چ مثل چادر.....

بانویی می گفت:
عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم،
و من تار مویی را که پیشانی ام را قلقلک میداد به زیر مقنعه هدایت کردم!
به آستین های کوتاه مانتویت خیره شدم!
و من ساق دست هایم را صاف کردم!
به مانتوی نازک و یقینا خنک تو فکر کردم!
و من چادرم را روی سرم مرتب کردم!

برای من همین بس بود که راننده ی تاکسی مرا با احترام خانوم خطاب می کند!
و تو را خانومی...!
دیدگاه ها (۲)

عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم و تار مویی را که پیش...

عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم و تار مویی را که پیش...

‌فرفریا دستا بالا 😍🙌‌من از اینکه موهای فِری داشتم همیشه متنف...

من از اینکه موهای فِری داشتم همیشه متنفر بودم ، اصلأ این موج...

آوای دروغین

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

چندشاتی جونگکوک(پارت۱)

تقدیم به همسران مدافعان حرم :خودکارم را بین صفحات میگذارم و ...

دنیا و زندگی ادامه داشت یه جای خوندم عشق زیباست یه جای خوندم...

نامه سوزناک محمد نقی پور خطاب به پدر شهیدشمی گفتند خیلی اهل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط