عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم

عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم
و تار مویی را که پیشانی ام را قلقلک میداد
به زیر مقنعه هدایت کردم
به استین های کوتاه مانتویت خیره شدم
و ساق دست هایم را صاف کردم
به مانتوی نازک و یقینا خنک تو فکر کردم
و چادرم را روی سر مرتب کردم
برای من همین بس بود که
راننده ی تاکسی مرا با احترام خانوم خطاب می کند
تو را خانومی!
دیدگاه ها (۲)

چه گفته بودازحجاب وچه چیزی اززیبایی های حجاب رابه آنان نمایا...

چادر من... هوا هر هوایی که میخواهدباشد... ابری و آفتابی...با...

گوش دِه یک لحظه بر من بدحجاب پوشش تو،بوده مُزد انقلاب؟ میک...

؟؟؟بــــــــــــــــــــــــــرداشت آزاد...؟؟؟ ...دقت کن ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط