{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاک‌عالم برسرت‌ای‌دل‌که عاقل نیستی!

خاک‌عالم برسرت‌ای‌دل‌که عاقل نیستی!
من گمان کردم تو دانایی وُ جاهل نیستی!

فکر کردی او وفادارست، از بس کودکی!
زهرِ تنهایی بِچش بیچاره، قابل نیستی!

هرکه آمد زود کس شد زود ناکس شد پرید
نوش جانت بیکسی! هر چند مایل نیستی!

هرکسی را بعد از این دیدی سلامت میکند
زود، از او بازجویی کن: "تو قاتل نیستی؟!"

عشق را بازیچه کردن رسم بی انصافهاست
دل‌که‌سرقت‌شدتو‌دیگر‌صاحبِ دل نیستی!



💖 💖
─┅─═ঊঈ💓 ঊঈ═─┅─
دیدگاه ها (۴)

فاصله میان باختن و ساختنتنها یک کلمه است،خواستن تو میتوانی ر...

من و عصرهای دلتنگیبه کوچه خاطره ها چنگ می زنیمجای هر خاطره ی...

دلتنگم و دیدار تو درمان من استبی رنگ رخت زمانه زندان من استب...

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...تظاهر به بی تفاوتی،تظاهر ...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی ! من گمان کردم تو دانایی...

چرخاند مرا گردشِ دوران و... دَمَش گرمانداخت مرا گوشه ی زندان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط