از تو دل برنکنم

از تو دل برنکنم
تا دل و جانم باشد
می‌برم جور تو
تا وسع و توانم باشد

گر تو را خاطر ما نیست
خیالت بفرست
تا شبی
محرم اسرار نهانم باشد

#سعدی
دیدگاه ها (۳)

رفته از کف بعد پیغمبر توانم یا علی خسته ام این روز ها، آرام ...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

غم، فراوان داری و غمخوار می‌خواهی که نیستسینه‌ای را محرم اسر...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط