{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگم فلانی از پشت کوه اومدی؟ خیلی وقتا ما این جم

میگم فلانی از پشت کوه اومدی؟ خیلی وقتا ما این جمله رو ... واسه همدیگه بکار میبریم.... ولی امروز میخوام بگم.... آهای تویی که از پشت کوه اومدی... داداش جای خوبی نیومدی... این ورکوه چیزقشنگی وجود نداره.... اینجا همه سرشون تو دنیای مجازیه.... دخترا عکس شونو ... میذارن رو پروفایلشون بعد ادعاشون میشه... با هیچ پسری دوست نیستن و نخواهند شد!!!! پسرا هم .... کنار ماشین مدل بالای مال همسایه ... که تو کوچه پارکه عکس میگیرن .... که توجه دخترا رو جلب کنن.... آهای فلانی ... برگرد به همون پشت کوه... اینجا همه چی سرابه ... دروغه... برگرد برو .... از طلوع و غروب خورشید لذت ببر... اینجاخورشید ... از پشت ساختمون روبرویی طلوع میکنه.... غروبشم من هنوز ندیدم... اینجا اگه رو گوشیت وی چت نباشه... تنهامیمونی... دختراش ... با پسرای غریبه راحت حرف میزنند .... و برای توجیهش میگن ... دوستای اجتماعی... پسرا هم کلی دختر تو ادلیستشون دارن.... ولی اسمشونو میذارن ... آبجی مجازی یا دوست اجتماعی!!!! تو برگرد برو همون پشت کوه ... از چرای گوسفندات ... توی دشتهای سرسبز لذت ببر... آخه این ور کوه همه گرگن.... اگه تو هم گرگ نباشی ... مثل یک گوسفند خورده میشی... میدونی چیه؟؟؟؟ منم از اینور کوه خسته شدم... ولی نمیتونم باهات بیام... من آرزوی اینو دارم که بشم مثل تو.... تویی که وقتی ... صحبت از نت,فیلتر,فیسبوک میشه ... خیلی معصومانه توی دلت میگی ... ایناچی میگن؟! تویی که وقتی .... دختر همسایه از چند متریت رد میشه... سرتو پایین میندازی و پاهات میلرزه... تویی که عشقت نمیتونه ... عکسشو بذاره توی سایتهای مختلف ... که پسرای نامحرم نگاش کنن .... و واسش لایک بزارن... تویی که هنوز میتونی غیرتی بشی... و نذاری عشقت حتی به مرد غریبه نگاه کنه... آقا واقعأ خوش به حالت... آخه این ور کوه هر کی غیرتی بشه ... وصله های جالبی بهش میچسبونن... مثل امل و عقب مونده و... خلاصه بگم ... برو پشت کوه همونجا بمون.... دیگه هم نیا این ور.... آخه خاکش دامنگیره.... برو خوش باش.... آخه خیلی ها مثل من... حسرت تو میخورن... میخوان مثل تو باشن .... ولی دیرشده براشون... ~~~~~~~~ همین ~~~~~~
دیدگاه ها (۳)

داستان کوتاه “فرق عشق با ازدواج” شاگردی از استادش پرسید: عشق...

ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ... ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...

خیلی باحاله.حتما بخونین.... دانشجويي پس از اينکه در...

خیلی باحاله.حتما بخونین.... دانشجويي پس از اينکه در...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙2ویو ته‌یونگتوی تاریکی در ساحل ته‌یونگ با نفس‌های ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 95・⁠]⁠ᕗدست بردم پشت شونه اش....

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟥- خیلی خب باشهیونگی سرش رو بالا اور...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

گل خونی پارت 41: چرا  میری تازع داشتیم حرف میزدیم - باید گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط