{عشق بی پایان}

{عشق بی پایان}
پارت:۳

ات بغض کرد

+چرا میخندی؟(بغض)
_ببخشید برو از اجوما لباس بگیر(کنترل خنده)
+نمی خواد همین خوبه
جونگ کوک ات رو کول کرد ات با مشت زد تو کمر جونگ گوک
+ایی کمره یا سنگ؟
_خوب برو از اجوما لباس بگیر
ات رو گذاشت زمین
ات داشت میرفت که شروارش اومد پایین
سریع گرفتش
سریع رفت پیش اجوما
+سلام اجوما میشه به من لباس بدین؟
٪اوه تویی؟ برو روی تختت گذاشتم
ات رفت توی اتاقش و لباس رو گرفت تو دستش
+این خیلی کوتاه هست🔪🥲
با درد بدنم لباس رو پوشیدم و رفتم پایین
و از اجوما خواستم تا کار هارو بهم بگه
٪تو خدمت کار شخصی اربابی.‌‌‌‌‌.....
_
اینم از این
خوب شد؟
میشه برام کامنت بزارید؟
لطفااااا
همین دیگه بوس بایییی
دیدگاه ها (۱۱)

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

پارت ۳

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

چند پارتی درخواستی

پارت ۱۹۶

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط