{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم

هر زمان بی روی ماهی،همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری ،ناله وزاری کنم

حلقه های موج بینم ، نقش گیسویی کشم
خنده های صبح بینم ، یاد رخساری کنم

گر سر یاری بود ، بخت نگونسار مرا
عاشقی ها با سر زلف نگونساری کنم

باز نشناسد مرا از سایه ،چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها ،بر دیواری کنم

درد خود را می برد از یاد ،گر من قصه ایی
از دل سرگشته ، با صید گرفتاری کنم

نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان ، در سایه خاری کنم
دیدگاه ها (۴)

معلم پای تخته داد می زدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

پنجشنبه است...همان روزی که دل می گیرد واشک در چشم ها جاری می...

تو می رویبرای رفتن تو راه می شوم !تو پلک می زنیو منبرای چشم ...

گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم که غیر از ع...

گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم که غیر از ع...

#elham31حلقه‌های موج بینم نقش گیسویی کشمخنده‌های صبح بینم یا...

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم ،که غیرازعا...

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم ،که غیرازعا...

نیست با ما لاله و گل را سر الفت، رهیمی روم تا آشیان در سایه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط