گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم
گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
هر زمان بی روی ماهی،همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری ،ناله وزاری کنم
حلقه های موج بینم ، نقش گیسویی کشم
خنده های صبح بینم ، یاد رخساری کنم
گر سر یاری بود ، بخت نگونسار مرا
عاشقی ها با سر زلف نگونساری کنم
باز نشناسد مرا از سایه ،چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها ،بر دیواری کنم
درد خود را می برد از یاد ،گر من قصه ایی
از دل سرگشته ، با صید گرفتاری کنم
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان ، در سایه خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
هر زمان بی روی ماهی،همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری ،ناله وزاری کنم
حلقه های موج بینم ، نقش گیسویی کشم
خنده های صبح بینم ، یاد رخساری کنم
گر سر یاری بود ، بخت نگونسار مرا
عاشقی ها با سر زلف نگونساری کنم
باز نشناسد مرا از سایه ،چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها ،بر دیواری کنم
درد خود را می برد از یاد ،گر من قصه ایی
از دل سرگشته ، با صید گرفتاری کنم
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان ، در سایه خاری کنم
- ۱.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط