{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز تا بی نهایت ...

پرواز تا بی نهایت ...
می خواهم از تو بنویسم اما نیرویی دستم را از حرکت باز می دارد و به من می گوید ننویس که انگشتانت شهامت نوشتن نام او را ندارند.

می خواهم تو را توصیف کنم اما ندایی از درون به من می گوید که لایق وصف تو نیستم

می خواهم از تو بگویم اما بغض گلویم را می فشارد و به من می فهماند که زبان عاجز از گفتن نام اوست.

شهید چه بنامم تو را در حالی که زبان قاصر از گفتن نامت و کلمات عاجز از نوشتن وصفت هستند.

تو کیستی که نگاهت، رمز عشق، کلامت، بوی عشق و چهره ات، مالامال از عشق گردیده است.

تو کیستی که گل های عالم از بوی شقایق گونه ات مست، باغ ها در برابر سبزی نامت بی رنگ، و دنیا در برابر شکوه وجودت هیچ شده است.

تو کیستی؟ آیا همان آینه محدبی، آن گاه که تصویر ظلم ما را در پشت شبکیه چشم خویش تار و مبهوت می کنی.

و آیا آینه مقعری آن هنگام که تصویر حقیقت را در جاده های طولانی عشق خویش منعکس می سازی؟

تو کیستی؟ که مرا در کوچه پس کوچه های عشق سرگردان ساخته ای و من به امید وصال تو سر از پا نمی شناسم.

ای شقایق همیشه عاشق، بیا و بار دگر عشق را برایم هجی کن.

ای خوب; بیا و برایم از کربلا بگو، از نینوا، از عشق حسین علیه السلام، از شهامت عباس علیه السلام، و از صبوری زینب علیها السلام

برایم بگو: حسین علیه السلام کیست که وقتی بعد از چهارده قرن نام او برده می شود، مروارید اشک از گونه های مادرم سرازیر شده و در مصیبت باب الحوائج ابوالفضل العباس علیه السلام دریا دریا می گرید.

و بگو که زینب علیها السلام کیست که هماره از صبوری او، از عشقش به حسین علیه السلام سخن گفته اند و مادرم نیز چه زیبا قصه های مظلومیتش را برایم شرح می داد.

نازنینم! برایم از خود و از همرزمانت بگو...

از شب های شام ، دمشق ...

بگو که شبهای عملیات، شب های عشق بود و ندبه...

گل بود و سرود بود و آهنگ و دعا دل بود و خروش بود و دلدار و رضا

در دست تفنگ بود و باروت و فشنگ رؤیای شهید و پرواز و خدا

ای خوب! نامت را بر گلبرگ حریرگون شقایق دشت عاطفه نوشتم اما او نیز تاب نیاورد و پژمرد.

و از تو می خواهم هرگز مپنداری که من از شما دورم، من به مرز عشق، عاشقانه رسیده ام اما تو بیا و مرا به وادی عشق رهنمون ساز و از خدا بخواه که لیاقت این دیدار را نصیبم سازد، زیرا فردا برای تردد بسیار دیر است

دل از غمت ای داد که آرام ندارد صد شعله به جان دارد و فرجام ندارد

هر لحظه به هر جانب این دشت بتازد فریاد که این واحه سرانجام ندارد

.

.

.

پ . ن : تصویر : مدافع حرم حضرت زینب س ، شهید محمود رضا بیضایی
دیدگاه ها (۱)

♥️🍃درکلام‌حضرت‌بقیه‌الله‌الاعظمعجل‌اللهدرتفسیر«كهيعص»آمده:ك...

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

🖤🌹 السلام علی الحسین علیه‌السلام...السلام علی قلبِ زینب... 🥀...

به خدا قسم ای آقای ما اگر ما همگی کشته شویم و اگر ما بدانیم ...

🖤 امام حسن عسکری علیه‌السلام و برادران امام...💬 حضرت آیت‌الل...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

•قبل اذان صبح بود.با حالت عجیبیاز خواب پرید و گفت:حاجی خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط