•

•

قبل اذان صبح بود.
با حالت عجیبی
از خواب پرید و گفت:
حاجی خواب دیدم.
قاصدِ امام‌حسین(عليه‌السلام)بود.
بهم گفت:
آقا سلام رساندند و فرمودند:
به زودی به دیدارت خواهم آمد و
یه نامه از طرف آقا به من داد
که توش نوشته بود:
چرا این روزها کمتر
"زیارت‌عاشورا" می‌خوانی؟
همینطور که داشت حرف میزد
گریه می کرد و صورتش
شده بود خیسِ "أَشْک"!
دیگه تو حال خودش نبود.
چند شب بعد"شهید"شد.
آقا به عهدش وفا کرد...

#شهیدمحمدباقرمؤمنی‌راد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۴محض اطمینان نگاه ریزی به راننده ا...

چند پارتی.. وقتی زیر بارون بهت اعتراف میکنه.. Part 1(ویو ا.ت...

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

( last minute )

#pain#P¹⁰⁹#Season²برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده...

{محکوم به لمس } part ۲۶ 杂交种آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه...

با حال عجیبی از خواب پرید

وعده دیدار سیدالشهدا علیه السلام به محمدباقرقبل اذان صبح با ...

مرحوم حجت الاسلام دکتر امینی نقل می کند: پس از گذشت چهار سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط