•
•
قبل اذان صبح بود.
با حالت عجیبی
از خواب پرید و گفت:
حاجی خواب دیدم.
قاصدِ امامحسین(عليهالسلام)بود.
بهم گفت:
آقا سلام رساندند و فرمودند:
به زودی به دیدارت خواهم آمد و
یه نامه از طرف آقا به من داد
که توش نوشته بود:
چرا این روزها کمتر
"زیارتعاشورا" میخوانی؟
همینطور که داشت حرف میزد
گریه می کرد و صورتش
شده بود خیسِ "أَشْک"!
دیگه تو حال خودش نبود.
چند شب بعد"شهید"شد.
آقا به عهدش وفا کرد...
#شهیدمحمدباقرمؤمنیراد
قبل اذان صبح بود.
با حالت عجیبی
از خواب پرید و گفت:
حاجی خواب دیدم.
قاصدِ امامحسین(عليهالسلام)بود.
بهم گفت:
آقا سلام رساندند و فرمودند:
به زودی به دیدارت خواهم آمد و
یه نامه از طرف آقا به من داد
که توش نوشته بود:
چرا این روزها کمتر
"زیارتعاشورا" میخوانی؟
همینطور که داشت حرف میزد
گریه می کرد و صورتش
شده بود خیسِ "أَشْک"!
دیگه تو حال خودش نبود.
چند شب بعد"شهید"شد.
آقا به عهدش وفا کرد...
#شهیدمحمدباقرمؤمنیراد
- ۳۶۲
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط