{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر در آشپزخانه می خندد؛

یک نفر در آشپزخانه می خندد؛
یک نفر در سنگر؛
کَسی در تاکسی؛
کَسی هم شاید در خیابانی شلوغ که یادِ خاطره ای شیرین،
لبخند را مهمانِ لبهایش می کند.
فردی در زندان؛
فردی هم آزاد.
آدم ها فرق می کنند؛
مکان ها و زمان ها هم.
اما چیزی که مطمئن هستم این است،
همه وقتی که می خندند؛
زیباترند.
دیدگاه ها (۲)

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

~نامجونِ عزیزم،تولدت مبارک. 🤍مرسی که به دنیا اومدی؛مرسی که ی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

رمان :قرارداد سرنوشت

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط