{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره!

پنجره!
بگشای از هم
چون کتاب قصۀ خورشید
تا امیدم بازجوید
در صدف های دهان رنج
صبح مرواریدتابش را
به ژرفاژرف این دریای دورافتادۀ نومید!
دیدگاه ها (۵)

پدرم نیست ...

موسیقی

𝖕𝖆𝖗𝖙۷ساعت نه صبح بود که لیسا وارد دفتر جونگ کوک شد.اولین بار...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

ترانه های قدیمی.دو ترانه ی قدیمی ست چشم های روشن ات!

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط