((((((این عکس خودم طراحیش کردم.....خشکله عایا ))))))
((((((این عکس خودم طراحیش کردم.....خشکله عایا ))))))
رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود ،
سرفه هایم تازگیها آنچنانی می شود...
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد ،
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود...
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی ،
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود...
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند ،
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود...
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد ،
گاه جسمت مثل عیسا آسمانی می شود...
شب به شب جنگست بین عقل من با عشق تو ،
نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود...
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو ،
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود...
صفحه ای از دفترم را باد با خودبرد و رفت ،
داستان عشق ما فردا جهانی می شود...
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده ،
برنگردی شاعرت قطعا روانی می شود...
کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار ،
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود...!
Eli
رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود ،
سرفه هایم تازگیها آنچنانی می شود...
انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد ،
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود...
هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی ،
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود...
کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند ،
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود...
گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد ،
گاه جسمت مثل عیسا آسمانی می شود...
شب به شب جنگست بین عقل من با عشق تو ،
نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود...
چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو ،
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود...
صفحه ای از دفترم را باد با خودبرد و رفت ،
داستان عشق ما فردا جهانی می شود...
بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده ،
برنگردی شاعرت قطعا روانی می شود...
کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار ،
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود...!
Eli
- ۱.۴k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط