رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود
سرفه هایم تازگیها آنچنانی می شود

انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد
رفته رفته عینکم ته استکانی می شود

هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی
خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود

کوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کند
شانه های مرد عاشق استخوانی می شود

گاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشد
گاه جسمت مثل عیسا آسمانی می شود

شب به شب جنگست بین عقل من با عشق تو
نقش من هم این وسط ، پادرمیانی می شود

چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو
گاهی آدم عاشق نامهربانی می شود

صفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفت
داستان عشق ما فردا جهانی می شود

بی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شده
برنگردی شاعرت قطعا روانی می شود

کار و بار آدم عاشق ندارد اعتبار
مردنش هم مثل اشکش ناگهانی می شود
دیدگاه ها (۸)

از رها کردن نترس... باور کن هیچ کس نمی تواند...، چیزی که ...

خوندنش خالی از لطف نیست،لطفا نخونده لایک نکنید.خار خندید و ب...

.ﺩﻧﯿـــــﺎ ...ﺧــﺴـﺘـــــﻪ ﺍﻡ ...ﮐﻤـــﯽ ﺻــــــﺒﺮ ﮐـــــﻦ .....

ﺩﻝ ﺷﺒـــﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻟـــﺶ سر ﻧﮑــﺮﺩ ﮔﻔﺘﻤــﺶ، ﺍﻓﺴـــﻮﺱ ﺍﻭ ﺑـﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط