{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رامین شاهراه:

رامین شاهراه:
خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
به زندگانی من، فرصت جوانی نیست

من ازدوروزه ی هستی، به جان شدم بیزار
خدای شکر ،که این عمر جاودانی نیست

همه به گریه ی ابر سیه ،گشودم چشم
دراین افق، که فروغی ز شادمانی نیست

به غصه بلکه به تدریج ،انتحار کنم
دریغ و درد ،که این انتحار آنی نیست

نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس
به بزم ما ،رخی از باده ارغوانی نیست

ببین به جلد سگ پاسبان، چه گرگانند
به جان خواجه، که این شیوه ی شبانی نیست

ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس
که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست

💞 شهریار💞
دیدگاه ها (۱)

رامین شاهراه:☘ ☘ ☘ عقل .. ..یک عمر به ما درس فضیلت می دادعشق...

رامین شاهراه:اندردل بی وفا غــم و ماتم بادآن راکه وفا نیست ز...

رامین شاهراه:امشب نگاه کن به اطرافتبه خوشبختی هایت به کسانی ...

رامین شاهراه:زندگی به بندی بند است به نام "حرمت"که اگر آن پا...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

⁣خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیس...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست                             ...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست به زندگانی من فرصت جوانی نیس...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط