{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
به زندگانی من فرصت جوانی نیست

من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار
خدای شکر که این عمر جاودانی نیست

همه بگریه ابر سیه گشودم چشم
دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست

به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم
دریغ و درد که این انتحار آنی نیست

نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس
به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست

ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند
به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست

ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس
که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست

شهریار
دیدگاه ها (۱)

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی من شیدا چه بگویم؟که تو ...

‍ از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم م...

مه من هنوز عشقت دل من فکار داردتو یکی بپرس از این غم که به م...

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیستبا دل این قصه نگویم که به ...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

⁣خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیس...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست                             ...

رامین شاهراه:خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من، ف...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست به ز...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست به زندگانی من فرصت جوانی نیس...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیستبه زندگانی من فرصت جوانی نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط