{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی برید

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی برید
دل بدستش داده بودم پس چرادل میبرید!؟!

نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور حکم هم آغاز شد

چشم در چشم حریف ودیگری بردست یار
بر زمین انداختم سرباز دل را بیقرار

اشتباهی کرده بودم، آس دل دستش نبود
هیچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود

شاه داشت اما حریفم بی بی دل را ربود
برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود

بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذرکردم ازآن کوچه، نه آن شهرودیار 
دیدگاه ها (۱)

چشمهایت را ورق بزن ...شایددر گوشه ای از آن مرا به یادگار کشی...

برابر منی اما مجال دم زدنت نیستخموشی ات همه فریاد و خود به ل...

گفتم که از پیشم نرو ، گفتی رهایت میکنمگفتم که بیمارت شدم، گف...

ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدمآمدی با جان و دل سر گرم بازا...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم...ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چرادل...

حکم دل کردم... ولی اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چرادل ...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم ... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چرا...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط