عشق با زخم
عشق با زخم
part 3
گوشیش رو برداشت و با یه خبر واجه شد...
یه خبر خیلی شوکه کننده...
شروع ماجرا تازه اینجا بود...
~ان خبر~
ازدواج اقای کیم با یورا
قلب جونگ ها درد گرفت
از درد قلبش دوست داشت بمیره...
انگار دنیا براش تموم شد...
باورش نمیشد ...
فقط به یه نقطه زل زده بود...
گوشی از دستش افتاده بود...
~حرف داخل سر جونگ ها~
یعنی دلیل جدایش با من این بود؟
`` دید کیم``
یه روز که رفتم خونه دیدم خوانوادم با دوست خوانوادگیمون کنار هم نشستن بهم گفتن برم کنارشون
عادی بود همه چی رفتم کنارشون نشستم...
یدفع مادر و پدرم گفتم باید با دختر دوست خوانوادگیمون ازدواج کنم
کیم: چ.. چی؟؟؟؟ شما نمیتونید برای من تصمیم بگیرید
پدر کیم: همین که من گفتم باید با یورا ازدواج کنی
کیم: اما من با جونگ ها هستم و دوسش دارم و عاشقشم
پدر کیم: (به کیم سیلی میزنن) مهم نیست باید با یورا ازدواج کنی
کیم:( بجوز ساکت موندن کاری نمیتونست بکنه)
کل تایم فکر کیم پیش جونگ ها بود
~فکر های کیم~
جونگ ها چی
چطوری باید به جونگ ها بگم اخه...
من جونگ ها رو دوست دارم
``فرداش``
از یوری جدا شدم
حتی باهاش نتونستم خدافظی کنم...
وقتی داشتم از پیشش میرفتم ...
گریش داشت ازادم میداد ... قلبم درد گرفته بود...
فریادش که گفت «چراااااااااا؟ مگه دوسم نداشتم؟ ما عاشق هم بودییییمم» باعث شد قلبم بیشتر درد بگیره...
اشک داخل چشمام جمع شده بود...
و حتی اشک هام وقتی دور شدم از چشمام سرازیر شد...
``روز ازدواج ``
~دید کیم ~
هیچ حسی به یورا ندارم من عاشق جونگ ها هستم... و تا اخر عمر عاشقش میمونم...
~دید جونگ ها~
بعد خبر از گریه متلاشی شد
اشک یه ثانیه هم از چشماش بند نمیومد...
part 3
گوشیش رو برداشت و با یه خبر واجه شد...
یه خبر خیلی شوکه کننده...
شروع ماجرا تازه اینجا بود...
~ان خبر~
ازدواج اقای کیم با یورا
قلب جونگ ها درد گرفت
از درد قلبش دوست داشت بمیره...
انگار دنیا براش تموم شد...
باورش نمیشد ...
فقط به یه نقطه زل زده بود...
گوشی از دستش افتاده بود...
~حرف داخل سر جونگ ها~
یعنی دلیل جدایش با من این بود؟
`` دید کیم``
یه روز که رفتم خونه دیدم خوانوادم با دوست خوانوادگیمون کنار هم نشستن بهم گفتن برم کنارشون
عادی بود همه چی رفتم کنارشون نشستم...
یدفع مادر و پدرم گفتم باید با دختر دوست خوانوادگیمون ازدواج کنم
کیم: چ.. چی؟؟؟؟ شما نمیتونید برای من تصمیم بگیرید
پدر کیم: همین که من گفتم باید با یورا ازدواج کنی
کیم: اما من با جونگ ها هستم و دوسش دارم و عاشقشم
پدر کیم: (به کیم سیلی میزنن) مهم نیست باید با یورا ازدواج کنی
کیم:( بجوز ساکت موندن کاری نمیتونست بکنه)
کل تایم فکر کیم پیش جونگ ها بود
~فکر های کیم~
جونگ ها چی
چطوری باید به جونگ ها بگم اخه...
من جونگ ها رو دوست دارم
``فرداش``
از یوری جدا شدم
حتی باهاش نتونستم خدافظی کنم...
وقتی داشتم از پیشش میرفتم ...
گریش داشت ازادم میداد ... قلبم درد گرفته بود...
فریادش که گفت «چراااااااااا؟ مگه دوسم نداشتم؟ ما عاشق هم بودییییمم» باعث شد قلبم بیشتر درد بگیره...
اشک داخل چشمام جمع شده بود...
و حتی اشک هام وقتی دور شدم از چشمام سرازیر شد...
``روز ازدواج ``
~دید کیم ~
هیچ حسی به یورا ندارم من عاشق جونگ ها هستم... و تا اخر عمر عاشقش میمونم...
~دید جونگ ها~
بعد خبر از گریه متلاشی شد
اشک یه ثانیه هم از چشماش بند نمیومد...
- ۱.۳k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط